به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






نمونه سوالات اندیشه یک

بخش دوم:

  1. 1.      یک برهان بر اثبات وجود خدا بیان کنید. و سایر برهانها را فقط نام ببرید.
  2. 2.      اصل علیت به چه معناست؟ توضیح دهید.
  3. 3.      چگونه می توان اثبات کرد عالم معلول است و نیازمند علت است؟
  4. 4.      چه اشکالی دارد سلسله علل تا بی نهایت ادامه یابد یا جهان خود علت خود باشد؟(امتناع دور و تسلسل) زیرا در این صورت دیگر نمی توان خدا را اثبات کرد.

بخش سوم:

  1. 5.      نسبت به امکان شناخت صفات خداوند سه دیدگاه وجود دارد، آنها را نام برده و نقد نمایید.
  2. 6.      صفات ثبوتی و سلبی و صفات ذاتی و فعلی خداوند را با ذکر یک مثال توضیح دهید.
  3. 7.      به این سؤال که در بحث قدرت خداوند مطرح می شود چه پاسخ می دهید: «آیا خداوند می تواند همه دنیا را در یک تخم مرغ قرار دهد، بدون بزرگ کردن آن یا کوچک کردن دنیا؟ یا اینکه سنگی خلق کند که خودش نتواند آنرا جابجا کند؟
  4. 8.      عمومیت قدرت خداوند و امکان یا عدم امکان تعلق آن به محالات ذاتی را توضیح دهید.
  5. 9.      عدل تشریعی و جزایی را توضیح دهید.

بخش چهارم:

  1. 10.  مساله شر چه صفتهایی از خداوند را به چالش می کشد؟
  2. 11.  راه حلهای مساله شر کدام است؟
  3. 12.  راز و فواید شرور در جهان را بیان کنید. (به عبارت دیگر وجود شرور در این عالم چه حکمتهایی می تواند داشته باشد؟) فقط نام ببرید.
  4. 13.  گفته می شود خیرات عالم نسبت به شرور عالم کمتر است بنابراین بهتر بود خدا عالم دنیا را خلق نمی کرد. به این اشکال پاسخ دهید.

بخش پنجم:

  1. 14.  مراتب توحید را نام ببرید. و هر کدام را در یک جمله تعریف کنید.
  2. 15.  بسیط بودن ذات الهی را توضیح دهید.
  3. 16.  دلیل باطل بودن تثلیث را بنویسید.
  4. 17.  توحید در خالقیت چگونه با اصل علیت (قانون علت و معلول) قابل جمع است؟
  5. 18.  توحید در ربوبیت را با دلیل اثبات کنید.
  6. 19.  عبادت را تعریف کنید و بنویسید چگونه سجده ملائک بر آدم و سجده برادارن یوسف بر او عبادت محسوب نمی شود؟
  7. 20.  وهابیت توسل به اولیای الهی را منافی با توحید در عبادت، و شرک می داند؛ به این شبهه چه پاسخی می دهید؟ (نمونه های توسل در قرآن را بیان کنید)
  8. 21.  یکی از اشکالات وهابیت به شیعه مسأله بزرگداشت اولیاء الهی است به این اشکال با توجه به نمونه های قرآنی پاسخ دهید.
  9. 22.  یکی از اشکالات وهابیت به شیعه مسأله تبرک جستن به آثار  اولیاء الهی است به این اشکال با توجه به نمونه های قرآنی پاسخ دهید.
  10. 23.  به چهار مورد از اسرار نماز اشاره کنید.

بخش ششم:

  1. 24.  منابع شناخت معاد را نام ببرید و بنویسید کدام راه مناسب تر است؟
  2. 25.  نومنه های قرآنی مشابه معاد را بنویسید.
  3. 26.  وجود معاد را با یک برهان عقلی اثبات کنید و سایر برهانها را فقط نام ببرید.
  4. 27.  از نظر شیعه آیا معاد روحانی است یا روحانی و جسمانی؟ با دلیل اثبات کنید.
  5. 28.  در رابطه با علم برزخ توضیح دهید.


منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تفسیر موضوعی قرآن جلسه نهم

10-و 11- شرب خمر و قمار يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (90 مائده)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، همانا مى و قمار و بتها- با سنگهايى كه مقدس مى‏شمردند و بر آن قربانى مى‏كردند- و تيرهاى قرعه پليد و از كار شيطان است. پس، از آن بپرهيزيد باشد كه رستگار شويد.

 

مطالب این جلسه در آینده تکمیل خواهد شد



منبع این نوشته
برچسب ها : ,
اشتراک گذاری مطلب

جلسه ششم تفسیر موضوعی قرآن

7- ازدواج هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا (189 اعراف)

اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از ا و نیز جفتش را مقرر داشت تا با او انس و الفت گیرد.

قرآن، کتاب هدایت و سعادت بشری و منبع شایسته‌ای برای درک مفاهیم و مسایل ازدواج است. بر خلاف دیگر کتاب‌های مقدس که رهبانیت و تجرد را مقدس می‌‌شمارند یا آزادی و بی‌بند و باری در اخلاق جنسی را پیشنهاد می‌کنند، قرآن راه میانه را برگزیده است. خداوند متعال می‌فرماید:

وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ؛ و به آنچه خدایت داده است، برای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و هم چنان که خدا به تو نیکی کرده است، نیکی کن و در زمین فساد مجوی، زیرا خدا، فسادگران را دوست نمی‌دارد. (77 قصص)

سبب گرایش زن به مرد چیست؟

یکی از بحث‌های دیگری که میدان تاخت و تاز نظریه‌های گوناگون شده این است که: چه چیزی سبب گرایش زن و مرد به یکدیگر می‌شود؟ چه عاملی، زن و مرد را وادار می‌کند به ازدواج باندیشند و به آن تن دردهند؟

برخی در پاسخ به این پرسش، تنها میل جنسی را عامل اصلی گرایش زن و مرد به یکدیگر معرفی می‌کنند. در مقابل، قرآن  با رد این نظریه می‌گوید: انسان، اشرف موجودات جهان است. بنابراین، هدفی را که برای حیوانات اصیل است و سبب گرایش نر و ماده حیوانی به یکدیگر می‌شود، نمی‌توانیم درباره او صادق بدانیم. قرآن، عامل اصلی علاقه‌ی زن و مرد به یکدیگر را آرامش و سکونی معرفی می‌کند که در پرتو ازدواج به آن دست می‌یابند:

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا ؛ اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از ا و نیز جفتش را مقرر داشت تا با او انس و الفت گیرد.

این آیه با تکیه بر یکی بودن اصل و گوهر زن و مرد، عامل اصلی گرایش را آرام بودن زن و مرد در کنار یکدیگر معرفی می‌کند. خداوند در جای دیگر می‌فرماید:

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (روم 21)

و یکی از نشانه‌های لطف الهی این است که برای شما از جنس خودتان، جفتی (و همسری) بیافرید که در بر او آرامش یابید و با هم انس گیرید و میان شما، مهربانی و قرار ساخت. به یقین، در این [نعمت] برای مردمی که می‌اندیشند، نشانه‌هایی است.

این آیه به صراحت می‌گوید که این مهربانی و آرامش را خود خداوند ایجاد کرده و در ذات زن و مرد قرار داده است. پس خود خداوند، مهر و محبت همسران را در دل هم گذارده و این محبت الهی، آن دو را به سوی یکدیگر می‌کشاند.

تفسیر جامع، ج 5 ، ص 254

ابن عباس ميگويد مردى حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله شرفياب شد عرض كرد ايرسول خدا من از كارى عجب دارم و آن آنست مرد و زنى كه هرگز يكديگر را نديده و نشناخته‏اند چون ازدواج كنند چنان دوست هم ميشوند كه فوق آندوستى متصور نيست آنحضرت فرمود اين دوستى از طرف خدا است كه ايجاد مينمايد ميان ايشان و آيه فوق را تلاوت نمودند

ترجمه المیزان: ج 16، ص276

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل این آیه می‌نویسد: هر یک از زن و مرد در حد خود و فی نفسه، ناقص و محتاج به طرف دیگر است و از مجموع آن دو، واحدی تام و تمام درست می‌شود و به خاطر همین نقص و احتیاج است که هر یک به سوی دیگری حرکت می‌کند و چون بدان رسید، آرامش و سکونت می‌یابد؛ چون هر ناقصی مشتاق به کمال است و هر محتاجی مایل به زوال حاجت و فقر خویش است.

بنابراین، عامل اصلی گرایش زن و مرد ـ همسران ـ به یکدیگر را که پیش زمینه ازدواج است، در آیات قرآن دیدیم. از همین آیات، هدف ازدواج نمودار می‌گردد؛ زیرا ازدواج چون به آرامش قلبی زن و مرد می‌انجامد، در رستگاری و نزدیکی او به خداوند نیز نقش مهمی دارد.

اینک به طور گذرا به آیاتی می‌پردازیم که جنبه‌هایی از شرایط و احکام ازدواج را بیان کرده‌اند. در این بخش می‌کوشیم تنها آن آیه‌هایی را بیاوریم که بیشتر با بحث ازدواج تناسب دارد؛ زیرا آیات فراوانی درباره احکام ازدواج بیان شده است.

 ایمان، شرط اساسی همسر وَلاَ تَنکِحُواْ الْمُشْرِکَاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَلأَمَهٌ مُّؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِکَهٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ (بقره 221)

با زنان مشرک ازدواج نکنید، مگر ا ین که ایمان آورند. همانا کنیزکی با ایمان از زن آزاد مشرک بهتر است، هر چند [زیبایی] او، شما را به شگفتی آورد.

این آیه، یکی از شرایط ازدواج، یعنی همتایی دینی همسر را بیان می‌کند. زن مشرک همتای مرد مسلمان نیست. بنابراین، شایستگی ازدواج با یک مؤمن را ندارد و بر عکس، این آیه نشان می‌دهد که ایمان از معیارهای بسیار مهم در همسر گزینی است.

 امام صادق(ع) می فرماید: «اگر مرد با زنی برای جمال یا مال ازدواج کند به همین امر واگذار می شود ولی اگر برای دیندار بودن او ازدواج کند خدا مال و جمال را نیز نصیبش می گرداند.»

و نیز رسول خدا(ص) می فرماید: «هر کس با زنی برای مالش ازدواج کند خدا او را به همین امر واگذار می نماید و هر کس که برای جمالش ازدواج کند به چیزی می رسد که از آن کراهت دارد و هر کسی که برای دینداری ازدواج کند خداوند هر سه را برایش جمع می کند.»

همچنین رسول خدا(ع) می فرماید: «اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر

اگر کسی به عنوان خواستگاری به نزد شما آمد که خلق و دینش را می پسندید با او ازدواج کنید و اگر به این دستور عمل نکنید. فتنه و فساد بزرگی در زمین به وجود خواهد آمد.»

از این آیه و روایات بخوبی استفاده می شود کسانی که درصدد انتخاب همسر هستند باید ایمان و دینداری را به عنوان شرط اصلی و ضروری محسوب بدارند و برای یافتن آن کمال سعی و جدیت را به عمل آورند. والدین پسر و دختر نیز باید در انتخاب همسر برای فرزندان خود موضوع ایمان و دیانت و تقید به ضوابط و مقررات شریعت را شرط اساسی بدانند و دریافتن چنین فردی به پسر و دخترشان کمک نمایند.

عفت و پاکدامنی «الزانی لاینکح الا زانیه او مشرکه و الزانیه لا ینکحها الا زان او مشرک و حرم ذلک علی المؤمنین؛ (نور 3)

مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی کند، و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک، به ازدواج خود در نمی آورد، و این کار بر مؤمنان حرام شده است.»

ترجمه اسباب نزول، ص: 167

مفسران گويند وقتى مهاجران به مدينه آمدند فقير و بى چيز بودند و در مدينه روسپيان تنفروش وجود داشتند كه از كرايه دادن خود توانگرترين مردم مدينه شده بودند. عده‏اى از مهاجران بى بضاعت به طمع مال خواستار ازدواج با روسپيان شدند و گفتند: با اينها زندگى مى‏كنيم و اعاشه مى‏كنيم تا خدا بى نيازمان سازد و در اين مورد از پيغمبر (ص) اجازه خواستند آيه در تحريم ازدواج مردم مسلمان با زن زنا دهنده نازل گرديد.

عكرمه گويد: در مكه و مدينه روسپيان حرفه‏اى بسيار بودند كه از آنجمله نه نفرشان- مانند بيطاران- پرچم داشتند كه محل كسب و كارشان شناخته شود: ام مهدون (كنيز سائب بن ابى سائب مخزومى) ام غليظ (كنيز صفوان بن اميه) خيه قبطى (كنيز عاص بن وائل) ام سويد (كنيز عمرو بن عثمان مخزومى) جلاله (كنيز سهيل بن عمرو) مريه (كنيز ابن مالك بن عمثله سباق) شريفه (كنيز زمعة بن اسود) قرينه (كنيز هشام بن ربيعه) فرتنا (كنيز هلال بن انس). و در جاهليت آن عشرتكده‏ها را مواخير (جمع ماخور) مى‏ناميدند و كسى از اهل قبله يا مشركين جز به قصد زنا داخل آن خانه‏ها نمى‏شد. عده‏اى از مسلمانان خواستند با آن روسپيان ازدواج كنند تا از قبل‏شان بخورند و آيه مورد بحث (در نهى و تحريم) نازل گرديد كه زن زناكار را جز مرد مشرك يا زناكار نگيرد و بر مؤمنان حرام است.

ابو صالح منصور بن عبد الوهاب بزاز با اسناد از عبد اللّه بن عمر روايت مى‏كند كه زنى زنادهنده به نام ام مهدون شرط كرده بود هر كسى با وى ازدواج كند خرجش را تكفل نمايد و يكى از مسلمانان تصميم گرفت او را بگيرد و پيغمبر (ص) مطلع شد. آيه بدين مناسبت نازل گرديد.

أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏9، ص: 490

در زمان جاهليت و قبل از بعثت زن‏هاى زانيه بسيار بودند حتى بر بالاى در منزل خود علم نصب ميكردند كه ذوات الاعلام ميگفتند كه از جمله آنها مرجانه مادر عبيد اللَّه و سميه مادر زياد بود و قضيه غريبه‏اى تطفلا اشاره مى‏شود.

در مجلس معاويه عمر و ابن عاص گفت من در زمان جاهليت قوّاد بودم يعنى زنهاى زانيه در تحت اختيار من بودند يك روز ابو سفيان از سفر آمده بود و از من يك زن خواست گفتم فعلا كسى را ندارم جز سميّه گفت او را طالب نيستم چون دهانش متعفن است.

گفتم ديگرى را ندارم ناچار سميه را اختيار كرد و رفت نزد او و موقعى كه بيرون آمد ديدم از عورتش منى خارج ميشد فورا معاويه برخواست دست در گردن زياد كرد و گفت اين برادر من است و او را برد نزد دخترانش و گفت اين عموى شما است.                       

قضيه آخرى در مورد مرجانه موقعى كه عبيد اللَّه را آورد چهل نفر مدعى شدند كه عبيد اللَّه فرزند من است چون نزد مرجانه رفته بودند بالاخره اصلاح كردند كه قيّاف (قيافه شناس) بياورند تشخيص دهند كه شباهت بكدام يك دارد آمدند گفتند بهيچ كدام شما شباهت ندارد فقط ابهام پاى او شبيه ابهام پاى زياد است لذا زياد او را برد و گفتند ابن زياد.

 

از جمله ملاک های بسیار مهم و ضروری در انتخاب همسر، عفت و پاکدامنی است. اگر به قرآن کریم و روایات معصومان مراجعه کنیم بخوبی می فهمیم که آنان به عفت و پاکدامنی تأکید فراوان می کردند.

امام صادق(ع) درباره پاکی درونی و منش زنان در سرنوشت و تربیت بهتر و برتر کودکان فرموده است: «طوبی لمن کانت امه عفیفه؛ خوشا به حال کسی که مادرش پاکدامن باشد.»

در فرهنگ دینی و سفارش پیشوایان معصوم(ه) که اینقدر به پاکی و عفت مردان و زنان تأکید شده است برای آن است که اگر پدر و مادر بد رفتار و ناپاک باشد و توجه به دستورات شرعی نداشته باشند، در اخلاق و روش کودک اثر نامطلوبی برجای خواهد گذاشت و اغلب کودکان و بخصوص دختران قدم جای قدم مادران می گذارند.

حکم ازدواج با زنان بدکاره

آیات عظام: امام رهبری، بهجت و صافی: اردواج موقت با او کراهت شدید دارد و اگر ازدواج کرد واجب است او را از کار زشتش باز دارد.

آیات عظام: تبریزی، سیستانی، فاضل، مکارم، نوری و وحید: بنابر احتیاط واجب پیش از توبه او جایز نیست.[1]

نکته: اگر قبلا عقد شده نیاز به عده دارد.

خوش رفتاری با همسر خداوند می‌فرماید: عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا (نساء 19)

در زندگی با زنان خود، با انصاف و خوش رفتار باشید و چنان که زن دلپسند شما نباشد، چه بسا بسیار چیزها ناپسند شما است و حال آن که خدا در آن، خیر بسیار برای شما مقدر فرموده است.

به گفته‌ی علامه طباطبایی، این آیه یک اصل آسمانی قرآن برای زندگی اجتماعی زن می‌باشد.( ترجمه المیزان: ج 8، ص 75)

حتما می دانید؛ در برخی اقوام و ملت‌ها، مردان حق داشتند زنان خود را به راحتی بکشند و با او مانند حیوان رفتار می‌کردند. در این جا می‌بینیم که قرآن با منطق بسیار زیبا، زن را لازمه مرد و مکمل او معرفی می‌کند. از این رو، به او دستور می‌دهد که با همسر خود با انصاف و کرداری خوش، رفتار کند و از ستم کاری در حق او بپرهیزد. حتی گوشزد می‌کند که اگر خوش تان نیامد، او را مانند کالایی به بیرون پرتاب نکنید، بلکه تا آن جا که ممکن است اندیشه جدایی و طلاق را به خود راه ندهید. این بدان دلیل است که انسان همواره دچار حب و بغض‌هایی می‌شود. شاید اگر بردبار باشید و بر اساس رفتار اسلامی با او رفتار کنید، حقایق آشکار شود و به اشتباه خود پی ببرید. در این جا نیز می‌بینیم که دیدگاه قرآن درباره ازدواج و گزینش همسر، دیدگاهی مهربانانه و همراه با رحمت و محبت است و ازدواج را تنها خرید یک کالا نمی‌داند که هرگاه شوهر نخواست، بتواند آن را پس بدهد.

 معیار و ملاک در انتخاب همسر اخلاق حسنه است و این مطلب را می توان از قرآن کریم و روایات معصومان(ع) بخوبی استفاده کرد. قرآن کریم می فرماید: «فانکحوا ما طاب لکم من النساء؛ با زنان پاک ازدواج کنید.»

و نیز در روایات دیگر می فرماید: «زوجها من رجل تقی فانه ان احبها اکرمها و ان ابغضها لم یظلمها؛ دخترت را به ازدواج انسان متقی و پرهیزکار در آور، زیرا اگر دخترت را دوست داشته باشد او را اکرام و احترام می کند و اگر نسبت به او بغض داشته باشد به او ظلم نمی کند.»

حسین بشار واسطی می گوید: «به امام رضا(ع) نوشتم، یکی از خویشاوندان از دخترم خواستگاری کرده است اما بد اخلاق است امام(ع) فرمود: «اگر بد اخلاق است دختر به او نده.»

زن و شوهر یک عمر در کنار هم اند و ارتباط کلامی و غیر کلامی فراوانی با هم دارند. بدین روی اخلاق حسنه و خوش رفتاری و نیک گفتاری در همه زندگی ها بسیار ضروری است و بدون آن زندگی بی روح و خسته کننده خواهد بود. زندگی با زن و مردی دارای کمالات و زیبایی، اما بد اخلاق و بد رفتار و تندخو، رنج آور خواهد بود و انسان هر روز آرزوی مرگ می کند. زیرا دیدن حالات و رفتار و مشاهده گفتارهای تند و خشن او از تحمل هر انسان صبور و شکیبایی خارج است بنابراین شرط اساس زندگی سالم، صمیمی، با نشاط و با صفا، داشتن همسری خوش اخلاق و عفیف و نیک گفتار است.

حرمت ازدواج با محارم وَلاَ تَنکِحُواْ مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاء ...؛ (22و 23 و 24 نساء)

با زن پدرتان ازدواج نکنید مگر آن چه پیش‌تر رخ داده است؛ زیرا کاری ناپسند و مایه خشم خداوند است و عملی بسیار زشت است. حرام شد برای شما ازدواج با مادر و دختر و خواهر و عمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر و مادران رضاعی و خواهران رضاعی و مادر زن و دختران زنی که در دامن شما پرورش یافته‌اند، اگر با زن مباشرت کرده باشید و اگر نزدیکی نکرده‌اید و طلاق دهید، مانعی نیست که با دختر خود او ازدواج کنید. هم چنین ازدواج با زن فرزندان صلبی و جمع میان دو خواهر حرام است. مگر آن چه پیش از نزول این حکم رخ داده، زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. ازدواج با زنان شوهر  دار حرام است، مگر آن زنان که مالک شده‌اید. این فریضه‌ای الهی است که بر شما مقرر گردیده و هر زنی جز آن چه گفتیم، حلال است که با اموال خود به زناشویی بگیرید در صورتی که پاکدامن باشید و زناکار نباشید ـ پس اگر شما از آنان بهره‌مند شوید، حق معینی را که مهرشان است، به ایشان بپردازید و بر شما باکی نیست که پس از تعیین مهر نیز به چیزی با هم تراضی کنید. البته خدا دانا و بر حقایق امور جهان آگاه است.

این آیه، محدوده انتخاب همسر را مشخص می‌کند و کسانی را که ازدواج با آنان حرام است، نام می‌برد.

 

ترس از فقر نباید مانع ازدواج شود  وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ...؛ (نور 32 و 33)

بی همسران خود و غلامان و کنیزان درست کارتان را همسر دهید. اگر تنگ دستند، خداوند آنان را از فضل خویش بی‌نیاز خواهد کرد، زیرا خدا گشایش‌گر داناست. کسانی که [وسیله‌ی] زناشویی نمی‌یابند، باید عفت ورزند تا خدا، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند.

خداوند در آیه نخست، همه مسلمانان را تشویق می‌کند که به تشکیل خانواده دست یازند. از سوی دیگر، درباره یکی از موانع ازدواج، یعنی فقر مادی و اقتصادی می‌فرماید که فقر نباید مانع ازدواج گردد. خداوند به زن و مرد فقیر مژده می‌دهد که ، اگر پیش قدم شوند، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز می‌سازد. هم‌چنین در آیه دوم اشاره می‌کند که اگر به هر علتی، زن و مردی نتوانستند ازدواج کنند، باید بکوشند با عفت و پاکدامنی و تقوای الهی غریزه‌ی به هیجان در آمده خود را کنترل کنند. در این صورت، خداوند نیز به آنان لطف می‌کند و زمینه تشکیل خانواده را برای ایشان فراهم می‌آورد. در این جا به این دو نکته می‌رسیم که اسلام بر خلاف رهبانیت و بوداییسم، ازدواج را تشویق می‌کند. هم‌چنین به آنان که زمینه ازدواج ندارند، پیشنهاد می‌کند که خویشتن دار باشند و بر خلاف اندیشمندان غربی، آنان را به بی‌بند و باری جنسی فرا نمی‌خواند. پیش گرفتن چنین شیوه‌هایی از آن جا ریشه می‌گیرد که اسلام، دین انسان سازی و قرآن، کتاب رستگاری است.

این‌ها نمونه‌ای از آیات قرآن مجید درباره ازدواج بود. البته آیات دیگری هم چون آیه 187 سوره بقره[13] (که مرد و زن را لباس یکدیگر می‌شمارد). آیه 4سوره نساء (درباره مهریه) و آیه 7سوره طلاق (درباره نفقه) نیز وجود دارد که از آن‌ها چشم می‌پوشیم.

 

چند همسری و شرایط آن

قرآن در این باره می‌فرماید:

فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَهً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ (نساء 3)

هر چه ا ز زنان که شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه ، چهار چهار، به زنی گیرید. پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک [زن آزاد] یا به آن چه [از کنیزان] مالک شده‌‌اید، بسنده کنید.

این آیه که درباره تعدد همسران و شرایط آن نازل شده، داشتن بیش از ? زن را مجاز ندانسته است. شرط داشتن زنان متعدد نیز رعایت عدالت و ستم نکردن به آنان عنوان شده است. برخی، نظریه تعدد همسران را یکی از نقطه ضعف های اسلام دانسته‌اند. در پاسخ باید گفت: اسلام این ساختار را بی قید و شرط نگذارده است، بلکه برای پیش‌گیری از سوء استفاده مرد از زن، شرط رعایت عدالت میان زنان را آورده است. سخن درباره‌ی علت جواز تعدد همسر در اسلام بسیار است و درباره آن نظرهای گوناگونی ارایه شده است. در این جا به حدیثی از امام رضا(علیه‌السلام) بسنده می‌کنیم. روزی درباره‌ی تعدد همسران در اسلام از ایشان پرسیدند. حضرت فرمود:

اگر مرد چهار زن هم داشته باشد، فرزندی که هر یک از آن‌ها بیاورد، فرزند اوست، ولی اگر زن دو همسر یا بیشتر داشته باشد، نمی‌توان دریافت فرزندی که به دنیا می‌آید، از آن کدام شوهر است.


[1] . رساله دانشجویی پرسش 400 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

نمونه سوالات اندیشه دو

  1. 1.      فلسفه اختلاف شرایع چیست؟ آیا حقیقت ادیان واحد است؟
  2. 2.      صهیونیسم چیست درباره پیدایش و تاسیس دولت اسرائیل توضیح دهید
  3. 3.      فرجام مسیحیت و حضرت عیسی ع چه شد و علت آن چه بود؟
  4. 4.      عهد قدیم و جدید  چیست و علت نامگذاری آن؟
  5. 5.      اعتبار کتب مقدس از دیدگاه متفکران یهودی و میسحی؟
  6. 6.      اعتبار کتب مقدس از دیدگاه قرآن؟
  7. 7.      ضرورت وحی و پیامبری: ضرورت عقلی وجود پیامبران را بنویسید؟
  8. 8.      آیا با وجود عقل حس و علوم بشری باز هم نیازی به وجود پیامبران هست یا خیر؟
  9. 9.      به چند مورد از اهداف بعثت انبیا اشاره کنید؟
  10. 10.  معجزه را با توجه به سه رکن آن تعریف کنید . تفاوت خارق العاده بودن با عمل مرتاضها چیست؟
  11. 11.  چرا انبیا باید در مقام حفظ و دریافت و ابلاغ وحی معصوم باشند؟ دلیل عقلی و نقلی
  12. 12.  چرا انبیا باید معصوم از گناه  و معصیت باشند؟ دلیل عقلی و نقلی
  13. 13.  چرا انبیا باید در امور فردی و اجتماعی معصوم باشند؟ دلیل عقلی
  14. 14.  دو عامل و منشا برای عصمت را بیان کنید؟
  15. 15.  آیا عصمت انبیا منافی اختیار ایشان است یا خیر؟ به چه دلیل؟
  16. 16.  گفته می شود دین ثابت و نیاز جامعه متغیر است و دین ثابت نمی تواند پاسخگوی نیازهای روز انسانها باشد این مطلب را نقد کنید
  17. 17.  انواع وحی را نام ببرید.
  18. 18.   خاتمیت به چه معناست؟ با یک دلیل قرآنی و یک دلیل روایی خاتمیت را اثبات کنید. (متن عربی آیه و روایت لازم نیست)
  19. 19.  تحریف ناپذیری قرآن (مصونیت قرآن از تحریف) را با دلیل اثبات کنید.
  20. 20.  به مجموع سه چیز سنت گفته می شود (اقسام سنت)، آنها را نام برده و یک دلیل بر حجیت  و اعتبار آن بنویسید.
  21. 21.  ضرورت نیاز به وجود امام بعد از پیامبر را با ذکر دلیل عقلی اثبات کنید.
  22. 22.  از میان اشکالات زیر که به آیه ولایت برای استلال بر لزوم نصب امام از جانب خداوند شده است به آنها پاسخ دهید.
  23. 23.  آیه: «انَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»   

الف) ولی در آیه به معنای دوست است.                                   

ب) زکات در آیه با اصطلاح فقهی آن سازگار نیست. 

ج) اگر مقصود از آیه امیرالمؤمنین (ع) است چرا الفاظ آیه به صورت جمع بکار رفته است؟ (الذین، آمنوا، یقیمون، یؤتون، راکعون)

  1. 24.  با توجه به جریان غدیر خم، دلایل و نشانه هایی وجود دارد که می فهماند مقصود از مولی در عبارت «فمن کنت مولاه فعلی مولاه» حاکمیت و سرپرستی است، به شش مورد از آنها اشاره کنید.
  2. 25.  اثبات امامان دوازده گانه از طریق روایت چگونه ممکن است؟
  3. 26.  از میان آیات (تبلیغ، ولایت) و روایات (حدیث منزلت) که دلالت بر نصب امام از جانب خداوند دارند، یک مورد را به دلخواه توضیح دهید.
  4. 27.  عصمت امامان را با دلیل اثبات کنید.


منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تفسیر موضوعی قرآن جلسه هشتم

9- امامت

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‏ءٍ مَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ يَوْمَ الْغَدِيرِ. (کافی ج 2 ص 21)

1- آیه صادقین يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ (119 توبه)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، و با صادقان باشيد! (119)

البرهان فی تفسیر القرآن

«الصادقون: هم الأئمة الصديقون «1» بطاعتهم»

قال: «مع علي بن أبي طالب (عليه السلام)»

سليم بن قيس الهلالي:- في حديث المناشدة- قال أمير المؤمنين (عليه السلام): «فأنشدتكم الله جل اسمه، أ تعلمون أن الله أنزل يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ، فقال سلمان: يا رسول الله، أ عامة هي أم خاصة؟ فقال: أما المؤمنون فعامة لأن جماعة المؤمنين «2» أمروا بذلك، و أما الصادقون فخاصة لأخي علي و الأوصياء من بعده إلى يوم القيامة؟». قالوا: اللهم نعم        

أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏6، ص: 330

در اينجا بطور اختصار در دو مقام صحبت ميكنيم يكى در دلالت نفس آيه و يكى در اخبار وارده در تفسير آن.

اما مقام اول- صدق مراتبى دارد: صدق در كلام و صدق در افعال و صدق در اخلاق و صدق در عقائد و هر كدام از اين مراتب دو قسم است مطلق و فى الجمله كه نسبى ميگويند، و آيه صادق مطلق را ميگويد كه در جميع مراتب صادق باشند زيرا اگر در يك مرتبه كاذب باشد متابعت او حرام است و منهى عنه است نه مأمور به و صادق مطلق در جميع مراتب مرادف با معصوم است و باتفاق جميع فرق شيعه غير از اين چهارده معصوم عصمت آنها ثابت نشده و بر فرض اگر در بعضى درجه عصمت پيدا شده باشد جزو تابعين اينها هستند مثل عليا عليّه زينب [ع‏] و حضرت ابى الفضل و على اكبر عليهما السلام و سلمان [رض‏] و نحو اينها و اما مقام ثانى- در كتاب غاية المرام اخبار بسيارى از طرق عامه و خاصه روايت كرده و يك قسمت آنها را در برهان ذكر كرده و مرحوم مجلسى رحمة اللَّه عليه در بحار ضبط فرموده كه تفسير صادقين شده بعبارات مختلفه در بعضى (ايّانا عنى) در بعضى (هم الأئمة) در بعضى (الأئمة الصديقون) در بعضى (على بن ابى طالب) در بعضى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بسلمان فرمود

 (اخى على و الاوصياء من بعده)

در بعضى محمد و اهل بيته) در بعضى (محمد و آله) در بعضى (الأئمة الطاهرين الى يوم القيمة) الى غير ذلك من الاخبار).

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خطاب بمؤمنين است زيرا غير مؤمن هر چه با تقوى و با صادقين باشد نتيجه ندارد و مراد از مؤمن توحيد و نبوت و ما جاء به النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و معاد را تصديق كند.

اتَّقُوا اللَّهَ در اتيان بواجبات و ترك محرمات وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ اطاعت آنها را كنيد و مخالفت نكنيد و دوست آنها و دوستداران آنها باشيد و دشمن دشمنان آنها و دست از دامن آنها برنداريد و از آنها جدا نشويد.

2- آیه مودت قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبی (23 شوری)

«من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزديكانم [اهل بيتم‏]

البرهان في تفسير القرآن، ج‏4، ص: 815

عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله تعالى: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏، قال: «هم الأئمة (عليهم السلام)»

... ثم قال: «ما يقول أهل البصرة في هذه الآية قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏؟» قلت: جعلت فداك، إنهم يقولون: [إنها] لأقارب رسول الله (صلى الله عليه و آله). فقال: «كذبوا، إنما نزلت فينا خاصة، في أهل البيت، في علي و فاطمة و الحسن و الحسين، أصحاب الكساء (عليهم السلام)»

[بررسى اقوال مختلف مفسرين در باره مراد از مودت قرباى رسول خدا (ص)]

مودت به ذى القرباى رسول خدا (ص) به چه معنا است؟ اقوال مفسرين در معناى آن مختلف است.

1- بعضى از مفسرين «1»- و به طورى كه مى‏گويند بيشتر مفسرين- گفته‏اند: خطاب در اين آيه به قريش است، و اجرى كه در آن درخواست شده مودت قريش نسبت به رسول خدا (ص) و نزديكان ايشان از قريش است، و اين بدان جهت بوده كه قريش آن جناب را تكذيب مى‏كردند و دشمن خود مى‏دانستند، چون آن جناب- بر اساس آنچه كه در برخى از روايات ذكر شده- متعرض خدايان قريش مى‏شد، لذا خداى تعالى دستورش داده كه از ايشان بخواهد: اگر ايمان نمى‏آورند حد اقل با او دشمنى نكنند، براى اينكه آن جناب با آنها قرابت و خويشاوندى داشته. و نيز آن حضرت را مورد بغض و كينه خود قرار ندهند و اذيت ننمايند. پس بنا بر اين تفسير، كلمه" قربى" به معناى خويشاوند نيست، بلكه به معناى قرابت و خويشاوندى است، و حرف" فى" به معناى سببيت است.

ولى اين تفسير اشكال دارد، براى اينكه معناى اجر وقتى تمام مى‏شود كه درخواست كننده آن، كارى كرده باشد، و سودى به مردم رسانده باشد، و در ازاء آن مزد طلب كند، مزدى كه برابر عمل عامل باشد، و در مورد بحث، اجر وقتى معنا دارد كه رسول خدا قريش را هدايت كرده باشد، و ايشان ايمان آورده باشند، چون با فرض باقى ماندن در كفر و تكذيب دعوت آن جناب، چيزى از آن جناب نگرفته‏اند تا در مقابلش اجرى بدهند،

2- بعضى «1» هم گفته‏اند: مراد از مودت نسبت به قربى همان معنايى است كه از بيشتر مفسرين نقل كرديم، اما خطاب در آن به قريش نيست، بلكه به انصار است. آن گاه گفته‏اند:

انصار مالى براى آن حضرت آوردند تا به مصارف شخصى خود برساند، در اينجا آيه مورد بحث نازل شد، و رسول خدا (ص) آن مال را رد كرد، و چون رسول خدا (ص) در بين انصار خويشاوندانى از ناحيه سلمى دختر زيد نجاريه، و از جهت مادرش آمنه- بطورى كه گفته‏اند- داشت، لذا در آيه خطاب به انصار كرد، كه من از شما مزد نمى‏خواهم تنها مزدم اين باشد كه با خويشاوندان من كه در بين شمايند مودت كنيد.

اين تفسير نيز صحيح نيست، براى اينكه دوستى و علاقه انصار نسبت به رسول خدا (ص) به حدى شديد بود كه ديگر حاجت به سفارش نداشت، و احدى در آن شك و ترديد ندارد....

3- بعضى «1» ديگر گفته‏اند: مراد از مودت به قربى، مودت خود قربى است، و خطاب درآيه به قريش و يا به عموم مردم است، و معنايش اين است كه: بگو من از شما مزدى نمى‏خواهم مگر همين كه با اقرباى خودتان مودت داشته باشيد.

اين وجه نيز اشكال دارد، و آن اين است كه مودت به اقربا بطور مطلق پسنديده نيست تا اسلام بشر را به آن دعوت كند، با اينكه قرآن صريحا فرموده:" لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ" «1».

4- بعضى «1» ديگر گفته‏اند: معناى" قربى" تقرب به خدا است، و" مودت به قربى" عبارت است از مودت به خدا از راه تقرب جستن به او به وسيله اطاعت و معناى آيه اين است كه: من از شما اجرى نمى‏خواهم مگر همين را كه به وسيله تقرب جستن به خدا به او مودت كنيد.

اشكال اين وجه اين است كه: ... مشركين هم اگر آلهه خود را مى‏پرستند به همين ملاك تودد با خدا و تقرب به سوى او مى‏پرستند، و خداى تعالى از همين مشركين حكايت مى‏فرمايد كه گفته‏اند:" ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏" «2» و نيز گفته‏اند:

" هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ" «3».

3- آیه انذار و أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ(214) وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ(215) فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنىّ‏ بَرِى‏ءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ(216)

◦         بانزول آيه شريفه ي : «وَاَنْذِرْعَشِيرَتَكَ الْاَقْرَبِين» پيامبر در جمع خويشان پس از دعوت آنان به اسلام فرمود:

◦         اَيُّكُمْ يُوازِرُنِي عَلَي هَذَا الْاَمْرِ عَلَي اَنْ يَكُونَ اَخِي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي فِيكُمْ؟َ

◦         پس از سه بار بلند شدنِ علي (ع)، پيامبر فرمود:

◦         اِنَّ هَذا اَخِي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي فيكُمْ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطيعُوهُ.

4- آیه ولایت: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (55)

دلالت آیه بر امامت امیرالمؤمنین (ع)

 شأن نزول آیه

اشکال1: زکات فقهی شامل پرداخت انگشتر نمی شود:

جواب: الف)  این آیه مکی است و زکات اصطلاحی در مدینه واجب شده است.

ب) زکات در اصطلاح قرآن به هر نوع انفاقی گفته میشود چه واجب چه مستحب

اشکال 2: اگر مقصود امیرالمؤمنین است چرا الفاظ جمع بکار برده شده؟ «الذین آمنوا» «الذین یقیمون» «یؤتون» «هم راکعون»

جواب: در قرآن به دفعات لفظ جمع برای مفرد بکار رفته مثل آیه مباهله «نسائنا» «انفسنا»

5- آیه تبلیغ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ (67)

منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تفسیر موضوعی قرآن جلسه دهم

12- قیامت و معاد وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى‏ بِنا حاسِبينَ (47)

یکی از گسترده ترین موضوعاتی که قرآن کریم به آن پرداخته است و حدود 1440 آیه در مورد آن نازل کرده است مساله معاد و قیامت است.

آیت الله مکارم شیرازی در ج 5 کتاب پیام قرآن 70 اسم از قرآن برای روز قیامت بیان می فرمایند مانند: یوم الآخرة، یوم القیامة، یوم الحسرة، یوم التغابن، یوم التلاقی، یوم...

امام حسن علیه السلام در لحظات آخر عمر شریفشان به جناده که از اصحاب حضرت بود فرمودند: «استعد لسفرک و حصل زادک قبل حلول اجلک» آماده سفر مرگ باش و توشه سفرت را قبل از رسیدن موعد آن تحصیل کن.

شدیدترین لحظات برای انسان است:

قَالَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ع‏ أَشَدُّ سَاعَاتِ‏ ابْنِ‏ آدَمَ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ السَّاعَةُ الَّتِي يُعَايِنُ فِيهَا مَلَكَ الْمَوْتِ ع وَ السَّاعَةُ الَّتِي يَقُومُ فِيهَا مِنْ قَبْرِهِ وَ السَّاعَةُ الَّتِي يَقِفُ فِيهَا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِمَّا إِلَى النَّار (خصال ج 1 ص 119).

1- ساعت احتضار: که از این جهت احتضار نام گرفته که ساعت حضور ملائکه، شیاطین و اقوام و بستگان انسان است. آنچه موجب سختی این لحظه است جدا شدن و دل کندن از محبوبها و وابستگی های انسان است. از این رو دین اسلام دلبستگی به دنیا را نهی کرده نه استفاده از دنیا را. در همین راستا قرآن می فرماید لا تنس نصیبک من الدنیا یعنی تو هم سهم و نصیبت را از دنیا فراموش نکن یعنی از دنیا استفاده صحیح بکن اما وابسته دنیا مشو.

2- ساعت خروج از قبر:

قبر دریچه جهان آخرت و آخرین منزل دنیا و اولین منزل آخرت است. قبر نام دیگری از عالم برزخ است.

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند وقتی می بینی جنازه ای را به سوی قبر می برند اینطور تصور کن [1] که انگار تو را حمل می کنند [و به سوی قبر می برند] و از خداوند درخواست برگشتن به دنیا کن و تصور کن خدا به تو اجازه برگشت هم داد پس عملت را بعد آن درست انجام بده.

پیامبر (ص) فرمودند هر روز قبر با 5 کلام مردم را مورد خطاب قرار می دهد:

1- من خانه تنهایی هستم، برای خود مونس و هم دمی بیاورید. مونس خانه قبر تلا.ت قرآن است.

2- من خانه ظلمت و تاریکی هستم پس برای خود چراغی بیاورید. و چراغ خانه قبر نماز شب است.

3- من خانه خاک و خاشاک هستم پس برای خود فرشی بیاورید و فرش خانه قبر عمل صالح است.

4- من خانه مارها و عقربها هستم پس برای خود پادزهری بیاورید و پادزهر خانه قبر صدقه است.

5- من خانه فقر هستم و برای خود گنجی بیاورید و گنج خانه قبر ذکر اشهد ان لا اله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله است.

3- ساعت حضور در مقابل خداوند متعال

خود خداوند ترسی ندارد ولی این مقام و جایگاه الهی است که انسان باید از آن بترسد و قرآن هم می فرماید «من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی المأوی» یعنی هر کس از مقام الهی بترسد و جلوی هوای نفسش را بگیرد بهشت جایگاه او خواهد بود.

حضور در مقابل خداوند از این جهت سخت است که او مالک یوم الدین است و خداست که پس از محاسبه اعمال انسان یا او را به بهشت می فرستد یا راهی جهنم می کند.

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: «اتَّقُوا مَعَاصِيَ اللَّهِ فِي الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ‏» یعنی از معصیت و گناه در خلوت خودتان بپرهیزید زیرا شاهدی که امروز شما می بیند قیامت در مورد اعمال شما حکم می کند. یعنی دیگر انسان نمی تواند گناهانش را توجیه کند زیرا خود خداوند دیده است.

روز قیامت دیگر دهانهای انسانها بسته است و نمی توانند گناهان خود را توجیه کنند

الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ امروز بر دهانهاشان مُهر نهيم،

وَ تُكَلِّمُنا أَيْديهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون‏

و دستهاشان با ما سخن گويد و پاهاشان گواهى دهد بدانچه مى‏كردند.

چگونگی مرگ و برانگیخته شدن انسانها

آنچه از روایات بدست می آید اینست دو نفخ صور وجود دارد.[2]که در انتهای دنیا به امر الهی در صور دمیده می شود و همه موجوداتی که تا آن لحظه حیات داشته اند می میرند و بعد نفخ صور دومی انجام می شود و دوباره همه برانگیخنه می شوند. 10آیه از قرآن به موضوع نفخ صور پرداخته اند که به دو نمونه از آن در ذیل اشاره می کنیم.

وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى‏ رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ (51 یس) و در صور دميده شود و آنان ناگاه از گورها به سوى پروردگارشان مى‏شتابند.

يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً (18 نبأ) روزى كه در صور دميده شود، پس شما گروه گروه بياييد.

نسبت به اینکه انسانها چگونه برانگیخته می شوند سه حالت متصور است.

1- فقط روح مبعوث شود    2- روح و جسم مثالی (جسمی شبیه جسم دنیایی انسان) برانگیخته شود   3- روح و جسم خاکی انسان برانگیخته شود.

برخی فلاسفه مثل صدر المتألهین به قول دوم متمایل شده اند اما آنچه از 10 آیه مختلف قرآن بر می آید اینست که مطمأنا روح و همین جسم خاکی مبعوث می شود. از ادله این قول همین آیه ایست که یک گروه از شاهدان قیامت را دست و پای افراد بیان می کند. چرا که اگر جسم مثالی باشد شهادت دست و پا معنا ندارد چون آن دست و پای مثالی که گناه نکرده تا اقرار کند.

آیه دیگری که به صراحت به این مطلب اذعان می کند آیه 78 سوره یس است: ُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميم گفت: كيست كه استخوانها را در حالى كه پوسيده و خاك شده زنده مى‏كند قُلْ يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ بگو: همان [خداى‏] كه نخستين بار آفريدش زنده‏اش مى‏كند، و او به همه آفرينش- يا آفريدگان- داناست. (79)

 


[1] . َ إِذَا كُنْتَ فِي جِنَازَةٍ فَكُنْ كَأَنَّكَ‏ الْمَحْمُولُ‏ عَلَيْهَا وَ كَأَنَّكَ سَأَلْتَ الرَّجْعَةَ إِلَى الدُّنْيَا فَرَدَّكَ فَاعْمَلْ عَمَلَ مَنْ قَدْ عَايَن‏ (مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏2، ص: 375)

[2] . «... مَا بَيْنَ النَّفْخَةِ الْأُولَى وَ الثَّانِيَة...» بحار ج 6



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

جلسه سوم تفسیر موضوعی قرآن

4- روش ارتباط مشروع در اسلام

آیات 23 تا 26 سوره مبارکه قصص

وَ لَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَينْ‏ تَذُودَانِ  قَالَ مَا خَطْبُكُمَا  قَالَتَا لَا نَسْقِى حَتىَ‏ يُصْدِرَ الرِّعَاءُ  وَ أَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ(23) فَسَقَى‏ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلىَّ إِلىَ الظِّلّ‏ فَقَالَ رَبِّ إِنىّ‏ لِمَا أَنزَلْتَ إِلىَ‏ مِنْ خَيرْ فَقِيرٌ(24)

فجَاءَتْهُ إِحْدَئهُمَا تَمْشىِ عَلىَ اسْتِحْيَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبىِ يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا  فَلَمَّا جَاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تخَفْ  نجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّلِمِينَ(25) قَالَتْ إِحْدَئهُمَا يَأَبَتِ اسْتَأجِرْهُ  إِنَّ خَيرْ مَنِ اسْتَجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِينُ(26)

و هنگامى كه به (چاه) آب مدين رسيد، گروهى از مردم را در آنجا ديد كه چهارپايان خود را سيراب مى‏كنند و در كنار آنان دو زن را ديد كه مراقب گوسفندان خويشند (و به چاه نزديك نمى‏شوند موسى) به آن دو گفت: «كار شما چيست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمى‏دهيد؟!)» گفتند: «ما آنها را آب نمى‏دهيم تا چوپانها همگى خارج شوند و پدر ما پير مرد كهنسالى است (و قادر بر اين كارها نيست.)!» (23)

موسى براى (گوسفندان) آن دو آب كشيد سپس رو به سايه آورد و عرض كرد: «پروردگارا! هر خير و نيكى بر من فرستى، به آن نيازمندم!» (24)

ناگهان يكى از آن دو (زن) به سراغ او آمد در حالى كه با نهايت حيا گام برمى‏داشت، گفت: «پدرم از تو دعوت مى‏كند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را كه براى ما انجام دادى به تو بپردازد.» هنگامى كه موسى نزد او [شعيب‏] آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: «نترس، از قوم ظالم نجات يافتى!» (25)

يكى از آن دو (دختر) گفت: «پدرم! او را استخدام كن، زيرا بهترين كسى را كه مى‏توانى استخدام كنى آن كسى است كه قوىّ و امين باشد (و او همين مرد است)!» (26)

تفسير نمونه، ج‏16، ص: 55

در اينجا در برابر" پنجمين صحنه" از اين داستان قرار مى‏گيريم، و آن صحنه ورود موسى به شهر مدين است ...

اين جوان پاكباز چندين روز در راه بود، راهى كه هرگز از آن نرفته بود و با آن آشنايى نداشت، حتى به گفته بعضى ناچار بود با پاى برهنه اين راه را طى كند، گفته‏اند هشت روز در راه بود، آن قدر راه رفت كه پاهايش آبله كرد.

براى رفع گرسنگى از گياهان بيابان و برگ درختان استفاده مى‏نمود، و در برابر اينهمه مشكلات و ناراحتيها تنها يك دلخوشى داشت و آن اينكه به لطف پروردگار از چنگال ظلم فرعونى رهايى يافته است.

كم‏كم دورنماى" مدين" در افق نمايان شد، و موجى از آرامش بر قلب او نشست، نزديك شهر رسيد، اجتماع گروهى نظر او را به خود جلب كرد، به زودى فهميد اينها شبانهايى هستند كه براى آب دادن به گوسفندان اطراف چاه آب اجتماع كرده‏اند.

" هنگامى كه موسى در كنار چاه آب مدين قرار گرفت گروهى از مردم را در آنجا ديد كه چارپايان خود را از آب چاه سيراب مى‏كنند" (وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ).

" و در كنار آنها دو زن را ديد كه گوسفندان خود را مراقبت مى‏كنند اما به چاه نزديك نمى‏شوند" (وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ).

وضع اين دختران با عفت كه در گوشه‏اى ايستاده‏اند و كسى به داد آنها نمى‏رسد و يك مشت شبان گردن كلفت تنها در فكر گوسفندان خويشند، و نوبت به ديگرى نمى‏دهند، نظر موسى را جلب كرد، نزديك آن دو آمد و" گفت كار شما چيست"؟! (قالَ ما خَطْبُكُما)

چرا پيش نمى‏رويد و گوسفندان را سيراب نمى‏كنيد.

براى موسى اين تبعيض و ظلم و ستم، اين بى‏عدالتى و عدم رعايت حق مظلومان كه در پيشانى شهر مدين به چشم مى‏خورد قابل تحمل نبود، او مدافع مظلومان بود و به خاطر همين كار، به كاخ فرعون و نعمتهايش پشت پا زده و از وطن آواره گشته بود، او نمى‏توانست راه و رسم خود را ترك گويد و در برابر بى‏عدالتيها سكوت كند.

دختران در پاسخ او" گفتند: ما گوسفندان خود را سيراب نمى‏كنيم تا چوپانان همگى حيوانات خود را آب دهند و خارج شوند" و ما از باقيمانده آب استفاده مى‏كنيم (قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ)

و براى اينكه اين سؤال براى موسى بى‏جواب نماند كه چرا پدر اين دختران عفيف آنها را به دنبال اين كار بفرستد؟ افزودند:" پدر ما پير مرد مسنى است" پير مردى شكسته و سالخورده، (وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ).

نه خود او قادر است گوسفندان را آب دهد و نه برادرى داريم كه اين مشكل را متحمل گردد، و براى اينكه سربار مردم نباشيم چاره‏اى جز اين نيست كه اين كار را ما انجام دهيم.

موسى از شنيدن اين سخن سخت ناراحت شد، چه بى‏انصاف مردمى هستند كه تمام در فكر خويشند و كمترين حمايتى از مظلوم نمى‏كنند؟! جلو آمد دلو سنگين را گرفت و در چاه افكند، دلوى كه مى‏گويند چندين نفر مى‏بايست آن را از چاه بيرون بكشند، با قدرت بازوان نيرومندش يك تنه آن را از چاه بيرون آورد، و" گوسفندان آن دو را سيراب كرد" (فَسَقى‏ لَهُما).

مى‏گويند: هنگامى كه نزديك آمد و جمعيت را كنار زد به آنها گفت شما چه مردمى هستيد كه به غير خودتان نمى‏انديشيد؟ جمعيت كنار رفتند و دلو را به او دادند و گفتند" بسم اللَّه"! اگر مى‏توانى آب بكش، چرا كه مى‏دانستند دلو به قدرى سنگين است كه تنها با نيروى ده نفر از چاه بيرون مى‏آيد، آنها موسى را تنها گذاردند ولى موسى با اينكه خسته و گرسنه و ناراحت بود، نيروى ايمان به ياريش آمد و بر قدرت جسميش افزود و با كشيدن يك دلو از چاه همه گوسفندان آن دو را سيراب كرد.

" سپس به سايه روى آورد و به درگاه خدا عرض كرد خدايا هر خير و نيكى بر من فرستى من به آن نيازمندم" (ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ).

آرى او خسته و گرسنه بود، او در آن شهر غريب و تنها بود و پناهگاهى نداشت، اما در عين حال بيتابى نمى‏كند، آن قدر مؤدب است كه حتى به هنگام دعا كردن صريحا نمى‏گويد خدايا چنين و چنان كن، بلكه مى‏گويد:" هر خيرى كه بر من فرستى به آن نيازمندم" يعنى تنها احتياج و نياز خود را بازگو مى‏كند و بقيه را به لطف پروردگار وامى‏گذارد.

اما كار خير را بنگر كه چه قدرت‏نمايى مى‏كند؟ چه بركات عجيبى دارد؟ يك قدم براى خدا برداشتن و يك دلو آب از چاه براى حمايت مظلوم ناشناخته‏اى كشيدن، فصل تازه‏اى در زندگانى موسى مى‏گشايد، و يك دنيا بركات مادى و معنوى براى او به ارمغان مى‏آورد، گمشده‏اى را كه مى‏بايست ساليان دراز به دنبال آن بگردد در اختيارش مى‏گذارد.

و آغاز اين برنامه زمانى بود كه ملاحظه كرد" يكى از آن دو دختر كه با نهايت حيا گام برمى‏داشت و پيدا بود از سخن گفتن با يك جوان بيگانه شرم دارد به سراغ او آمد، و تنها اين جمله را گفت: پدرم از تو دعوت مى‏كند تا پاداش و مزد آبى را كه از چاه براى گوسفندان ما كشيدى بتو بدهد"! (فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا).

برق اميدى در دل او جستن كرد گويا احساس كرد واقعه مهمى در شرف تكوين است، و با مرد بزرگى روبرو خواهد شد، مرد حق‏شناسى كه حتى حاضر نيست زحمت انسانى، حتى به اندازه كشيدن يك دلو آب بدون پاداش بماند، او بايد يك انسان نمونه يك مرد آسمانى و الهى باشد، اى خداى من! چه فرصت گرانبهايى؟

آرى آن پير مرد كسى جز شعيب پيامبر خدا نبود كه ساليان دراز مردم را در اين شهر به خدا دعوت كرده و نمونه‏اى از حق‏شناسى و حق پرستى بود، امروز كه مى‏بيند دخترانش زودتر از هر روز به خانه بازگشتند جويا مى‏شود، و هنگامى كه از جريان كار آگاه مى‏گردد تصميم مى‏گيرد دين خود را به اين جوان ناشناس هر كه باشد ادا كند.

موسى حركت و به سوى خانه شعيب آمد، طبق بعضى از روايات دختر براى راهنمايى از پيش رو حركت مى‏كرد و موسى از پشت سرش، باد بر لباس دختر مى‏وزيد و ممكن بود لباس را از اندام او كنار زند، حيا و عفت موسى ع اجازه نمى‏داد چنين شود، به دختر گفت من از جلو مى‏روم بر سر دو راهيها و چند راهيها مرا راهنمايى كن.

تفسير نور، ج‏9، ص: 37

پيام‏های آیه 23 و 24:

1 آبها از منابع ملّى هستند، نه اموال شخصى. «ماءَ مَدْيَنَ ... النَّاسِ يَسْقُونَ»

2 از حيا و ضعف زنان، سوء استفاده نكنيم. اگر قانون و حمايتى در كار نباشد، بسيارى از مردان، حقوق زنان را ناديده مى‏گيرند. «أُمَّةً ... يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ»

3 حريم ميان زن و مرد يك ارزش است كه دختران شعيب آن را مراعات مى‏كردند. «وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ»

4 از موقعيّت خود سوء استفاده نكنيم. «وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ» (اين دو زن، دختران شعيبِ پيامبر بودند، ولى از مردم نخواستند تا بخاطر پدرشان، راه را براى آنان باز كنند.)

5 دختران پيامبر خدا چوپانى مى‏كنند، ولى هرگز تن به ذلّت و گدايى نمى‏دهند. «امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ»

6 چوپانى، شغل بسيارى از انبياى الهى بوده است. «وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ» اگر پدر ما پير نبود، خودش چوپانى مى‏كرد.

7 مشكلات شخصى، ما را از حمايت ديگران باز ندارد. «قالَ ما خَطْبُكُما» (موسى عليه السلام كه جانش در خطر و در حال فرار بود، از كمك و حمايت ديگران دست برنداشت.)

8 حمايت از زنان يك ارزش انسانى است. «ما خَطْبُكُما»

9 گفتگوى مرد با زن در صورت لزوم مانعى ندارد. «ما خَطْبُكُما»

10 سعى كنيم در حرف زدن با نامحرم، خلاصه سخن بگوييم. «ما خَطْبُكُما»

11 نسبت به آنچه در اطراف ما مى‏گذرد، بى‏تفاوت نباشيم. «ما خَطْبُكُما»

12 كار زن در خارج از منزل اشكالى ندارد، به شرط آنكه:

الف: زن در محيط كار، تنها نباشد. «امْرَأَتَيْنِ» ب: با مردان اختلاطى نداشته باشد. «مِنْ دُونِهِمُ ... لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ»  ج: مردى كه توان كار داشته باشد، در خانواده نباشد. «أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ»

13 اگر در موضعى غير عادّى قرار داريم، از خود دفع شبهه كنيم. «وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ»

14 وقتى پدر و نان‏آور خانواده از كار مى‏افتد، همه‏ى فرزندان حتّى دختران نيز مسئول هستند. «أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ» 15 در كمك به ديگران، شرطى قرار ندهيم و سريع اقدام كنيم. «فَسَقى‏ لَهُما» حضرت موسى همين كه دليل منطقى آن دو زن را شنيد، بدون هيچ گونه پرسش و درخواستى، بى‏درنگ به رفع خواسته آنان پرداخت.

16 خدمت به مردم را خالصانه انجام دهيم و حل مشكلات خود را از خداوند بخواهيم. «فَسَقى‏ لَهُما ... رَبِّ إِنِّي» (موسى گوسفندان آن دو دختر را سيراب كرد، ولى براى رفع گرسنگى خود به جاى استمداد از آنان، از خدا كمك طلبيد.)

17 همه چيز را از خداوند درخواست نماييم. «رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»

18 در دعا، براى خداوند تكليف و مصداق معيّن نكنيم. «لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» (حضرت موسى با اينكه گرسنه بود، ولى از خدا، نان و غذا طلب نكرد.

پيام‏های آیه 25 و 26:

1 مزد كارگر را سريع و بلافاصله بپردازيم. «فَجاءَتْهُ» 2 رفت و آمد زن در بيرون خانه بايد بر اساس حيا و عفّت باشد. «تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ» (حيا، از برجسته‏ترين كمالات زن در قرآن مى‏باشد.

3 در دعوت، مرد از مرد و زن از زن دعوت كند. «إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ» 4 بدون دعوت، خود را ميهمان نكنيم. «إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ» 5 كسى كه از دامن طاغوت بگريزد، به خانه پيامبر خدا ميهمان مى‏شود. «إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ» 6 پدر، بايد از رفتار فرزندان خود آگاه باشد و در مقابل حركات آنان عكس العمل مناسب نشان دهد. «إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ» (شعيب كه ديد دخترانش زودتر از روزهاى ديگر آمده‏اند، علّت را پرسيد و تصميم به تشكّر از موسى گرفت.)

7 غريب نوازى، از صفات بارز پيامبران الهى است. «يَدْعُوكَ» 8 براى خدمات مردم، ارزش قائل شويم. «لِيَجْزِيَكَ» 9 قصد قربت، با قدردانى ديگران منافاتى ندارد. «أَجْرَ ما سَقَيْتَ» (حضرت موسى كار را براى رضاى خدا انجام داد، ولى حضرت شعيب با پرداخت مزد از زحمات او تقدير كرد.)

10 حوادث را براى خبرگان و اهل تفسير و تحليل بازگو نماييم. «قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ» 11 عاقبت اهل ايمان، نجات و رستگارى است. «نَجَوْتَ» 12 دعاى انبيا، مستجاب است. «نَجَوْتَ» حضرت موسى ديروز دعا كرد: «رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» «1»، امروز مى‏شنود: «لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» 13 در كنار اولياى خدا بودن، خود يك نوع ايمنى و احساس امنيّت است.

«نَجَوْتَ»

 [سوره القصص (28): آيه 26]

قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ (26)

يكى از آن دو (دختر، خطاب به پدر) گفت: اى پدر! او را استخدام كن، زيرا بهترين كسى كه (مى‏توانى) استخدام كنى، شخصِ توانا و امين است.

نكته‏ها:

امام رضا عليه السلام فرمود: حضرت شعيب از دخترش پرسيد: چگونه امانت‏دارى اين جوان را فهميدى كه او را امين مى‏خوانى؟ گفت: وقتى دعوت شما را به او ابلاغ كردم، به من گفت: از پشت‏سر من، مرا راهنمايى كن. «1» تا مبادا به قامت من چشم بدوزد.

پيام‏ها:

1 دختران نيز در خانواده بر اساس منطق و حكمت، حقّ پيشنهاد دارند و فرقى با ديگران ندارند. «قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» 2 روابط حسنه ميان والدين و فرزندان و آزادى بيان در خانواده، يك ارزش است. «يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» 3 همه‏ى اعضاى خانه پيشنهاد بدهند، ولى تصميم نهايى با سرپرست خانواده است. «اسْتَأْجِرْهُ» 4 زنان عفيفه بدنبال آنند تا كمتر از منزل خارج شوند. «اسْتَأْجِرْهُ» (براى كارهاى سخت خارج از منزل، از مرد استفاده شود.)

5 كار، عار نيست، اولياى خدا نيز كار مى‏كرده‏اند. «اسْتَأْجَرْتَ» 6 در گزينش‏ها، به بهترين‏ها توجّه كنيم. «خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ» 7 براى استخدام، دو عنصر توانايى (تخصّص) و امانتدارى (تعهّد)، لازم است.

«الْقَوِيُّ الْأَمِينُ» 8 توانايى‏ها و امانتدارى‏ها را بايد در شرايط عادّى و بدون توجّه طرف، شناسايى و احراز كرد. «الْقَوِيُّ الْأَمِينُ» (غالب افراد با تصنّع، تملّق و رياكارى، واقعيّت خود را مى‏پوشانند. امّا حضرت موسى در يك صحنه طبيعى، با يك كار حمايتى و برخورد عفيفانه، خود را نشان داد.)

احکام: احکام نگاه کردن: (از رساله آیت الله سیستانی)

مسأله ۲۴۵۱ ـ نگاه کردن مرد به بدن زنان نامحرم، و همچنین نگاه کردن به موی آنان، چه با شهوت باشد چه بدون آن، چه با ترس از وقوع در حرام چه بدون آن، حرام است، و نگاه کردن به صورت آنان و دست‌هایشان تا مچ، اگر با شهوت یا با ترس از وقوع در حرام باشد، حرام است، بلکه احتیاط مستحب آن است که بدون شهوت و ترس از وقوع در حرام هم به آنها نگاه نکند. و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم با شهوت و ترس از وقوع در حرام، حرام میباشد، بلکه ـ بنا بر احتیاط واجب ـ بدون آن نیز نباید نگاه کند، مگر به جاهایی از بدن که معمولاً مردها نمیپوشانند، مثل سر و دست‌ها و ساق پاها، که نگاه کردن زن به این جاها اگر بدون شهوت و خوف وقوع در حرام باشد، اشکال ندارد.

مسأله ۲۴۵۲ ـ نگاه‌کردن به زن‌های بی‌باک که اگر کسی آنها را امر به حجاب نماید، اعتنا نمی‏‌کنند، اشکال ندارد، مشروط به آنکه بدون شهوت و ترس وقوع در حرام باشد و در این حکم فرقی میان زن های کفار و دیگر زن‌ها نیست و همچنین فرقی نیست میان دست و صورت و دیگر جاهای بدن، که معمولاً آنها نمی‏‌پوشانند.

مسأله ۲۴۵۳ ـ زن باید موی سر و بدن ـ غیر از صورت و دست‌های ـ خود را از مرد نامحرم بپوشاند، و احتیاط لازم آن است که بدن و موی خود را از پسری هم که بالغ نشده ولی خوب و بد را میفهمد و احتمال میرود که نگاهش به بدن زن موجب تحریک شهوتش شود، بپوشاند، ولی زن می‌تواند صورت و دست‌هایش را تا مچ از مرد نامحرم نپوشاند، مگر در صورتی که بترسد به حرام بیفتد، یا به قصد مبتلا کردن مرد به نگاه حرام باشد، که پوشانیدن در این دو صورت واجب است.

مسأله ۲۴۵۵ ـ مرد و زنی که با یکدیگر محرم‌اند، اگر قصد لذت نداشته باشند و خوف وقوع در حرام نباشد، می‌توانند غیر از عورت به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.

مسأله ۲۴۵۶ ـ مرد نباید با قصد لذّت به بدن مرد دیگر نگاه کند، و نگاه کردن زن هم به بدن زن دیگر با قصد لذّت

حرام است، و همچنین است در هر دو مورد اگر خوف وقوع در حرام باشد.

مسأله ۲۴۵۷ ـ اگر مرد زن نامحرمی را بشناسد، چنانچه از زن‌های مبتذله نباشد، ـ بنا بر احتیاط واجب ـ نباید به‌عکس او نگاه کند، بجز صورت و دست‌ها که نگاه بدون لذت و خوف وقوع در حرام جایز است.

احکام اختلاط بين زن و مرد ( از استفتائات مرحوم آیت الله بهجت (ره))

700. آيا اختلاط بين زن و مرد حكمى جداى از نگاه به نامحرم يا لمس و تماس و صحبت با آن ها دارد؟ و اگر در مجموعه  اى زن ها و مردها مخلوط باشند، با رعايت حجاب و حفظ نگاه و عدم تماس و صحبت مشكوك، آيا نفس اختلاط آن ها با همديگر حرام است؟

ج. به جهت معرضيّت نوعيه براى معيّت يا تعقّب به حرام، اختلاط حرام است.

[توضیح: از این جهت که در جایی که زن و مرد با یکدیگر مخلوط شوند معمولا همراه با آن یا بعد از آن حرامی اتفاق می افتد، لذا اختلاط حرام است.

 لبخند زدن به مرد نامحرم

701. لبخند زدن هنگام صحبت با مرد نامحرم، چه حكمى دارد؟

ج. اشكال دارد.

شنيدن خنده  ى نامحرم

702. شنيدن صداى خنده  ى زن نامحرم ـ بدون ريبه ـ ، در صورتى كه معرضيّت براى فتنه نداشته باشد، چه حكمى دارد؟

ج. جايز است، اگرچه احتياط خوب است.

 شوخى با نامحرم هاى فاميل

703. در يك خانه چند برادر با خانواده  ى خود زندگى مى  كنند. گاهى به حسب اتّفاق برادر به زن برادر نگاه و گاهى هم شوخى مى  كند. با عادّى بودن اين جريان، حكم مسأله را بيان بفرماييد؟

ج. با نامحرم هاى ديگر فرق ندارد.

 خنداندن نامحرم

704. اگر انسان با زن نامحرم شوخى كند يعنى حرفى بزند و او را بخنداند، چه حكمى خواهد داشت؟

ج. چون غالبا موجب وقوع در فتنه است، ترك شود.

 شنيدن خنده  ى نامحرم

705. گوش دادن به خنده زن نامحرم، اگر موجب مفسده نباشد چه حكمى دارد؟ در صورتى  كه مفسده داشته باشد چه حكمى دارد؟

ج. مثل گوش دادن به صوت حَسنِ او است.

 خنده زن نامحرم

706. خنديدن زن به گونه  اى كه نامحرم صداى آن را بشنود، چه حكمى دارد؟

ج. اشكال دارد.

انواع حجاب از منظر قرآن:

1- حجاب رفتاری

ولا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِن     (نور 31)

و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداى خلخال كه برپا دارند به گوش رسد).

2- حجاب گفتاری

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً (احزاب32)

پس به گونه‏اى هوس‏انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن شايسته بگوييد!  

3- حجاب دیداری

قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ (نور 30)

به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند اين براى آنان پاكيزه‏تر است خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِن.  و به آنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فروگيرند.

4- حجاب پوششی

وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَو...(نور31)

زينت خود را- جز آن مقدار كه نمايان است- آشكار ننمايند و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)، و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان، یا ... (سایر محارم).

وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولی (احزاب 33)

و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد. (زنان عصر جاهلیت روسری های خود را پشت گردن می بستند).

نمونه های حضور زنان در اجتماع حضرت زهرا (س):

1- خطبه فدک در حضور مردان اما از پشت پرده

2- طلب یاری از مهاجرین و انصار

3- سخنرانی برای زنان

حضرت زینب و ام کلثوم (س)

1- سخنرانی در کاخ ابن زیاد

2 – خطبه خوانی در بازار کوفه

3- سخنرانی در کاخ یزید

حضور زنان در جنگهای صدر اسلام

1- شعر خوانی و تشجیع سوده در جنگ صفین

2- چهل زن مأمور انتقال همسر پیامبر در جنگ جمل

مجالس تصحیح شعر توسط حضرت سکینه (دختر امام حسین (ع)) اما از پشت پرده

3- حضور زنان در 8 سال دفاع مقدس

4- حضور زنان در امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی امروز



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

جلسه پنجم تفسیر موضوعی قرآن کریم

6- تفاوت زن و مرد در ارث و دیه

يُوصِيكمُ‏ اللَّهُ فىِ أَوْلَدِكُمْ  لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَينْ‏ (نساء 11)

خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد

چرا در اسلام زن نصف مرد ارث مى‏برد؟

اصل برخوردارى زن از ارث به روشنى در قوانين اسلام مطرح است و اسلام در زمانى اين اصل را اعلام نمود كه نه تنها در محيط عرب جاهلى، بلكه حتى در جوامع متمدّن آن روزگار نيز نه تنها زنان از ارث محروم بودند، بلكه گاهى زنان به عنوان بخشى از ميراث، به ورّاث منتقل مى‏شدند.

همان طور كه گوستاو لوبون اعتراف مى‏كند: «اسلام اولين نظام حقوقى جهان است كه حق ارث بردن زنان را به رسميت شناخت».

در اصل بهره‏مندى از ارث، اسلام، زنان را همچون مردان قرار داده و حتّى در مقام تعيين سهام ارث سهم او را پايه قرار داده و فرموده است: «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» و با بيان اين قاعده غالبى - و نه عمومى - سهم مرد را دوبرابر سهم زن به عنوان سهم پايه قرار داده است.

درست است که ارث دختر و پسر مساوی و مشابه هم نیست اما این تفاوت عین عدالت است زیرا اسلام شرایط گوناگون و تفاوتهای طبیعی و وظایف و جوانب مختلف را ملاحظه کرده و برای زن نصف مرد ارث قرار داده است.

در تساوی همه این امور نادیده گرفته می شود و فقط به یکنواختی ظاهری اکتفا می شود در حالی که تساوی همیشه عدل نیست و بلکه گاهی ضد عدل است. مثلا اگر فردی دو فرزند یکی 5 ساله و یکی 10 ساله داشته باشد و بخواهد به تساوی به هردو به یک اندازه غذا بدهد در نتیجه یا در حق اولی اسراف کرده و یا در حق دومی ظلم کرده است. یا اگر پدر و مادری بخواهند برای فرزندان دختر و پسر خود لباس مشابه و مساوی هم بخرند در حق آنها ظلم کرده اند.

طرفداران فمنیسم غربی گمان کرده اند اگر تفاوتهای حقوقی بین زن و مرد را از بین ببرند و به قول خودشان تبعیض زدایی کنند به وضع مطلوبی می رسند در حالی که این رویکرد نه سودی به حال مرد داشته و نه نفعی به زنان بخشیده است بلکه موجب انهدام بنیان خانواده و مشکلات ناگواری برای جامعه شده است.

 

اين اختلاف در سهم على‏رغم آن اشتراك در اصل، خود پرسش برانگيز است. كه در اينجا به تبيين مهم‏ترين حكمت‏هاى اين امر اشاره مى‏كنيم:

1. جبران بار مالى مهريه ، نفقه و جهيزيه

يكى از دلايل اين مطلب كه سهم ارث زن در برخى موارد نصف مرد است وضع خاص زن در مورد حق نفقه و مهريه در برابر مرد است. همانگونه كه

شهيد مطهرى مى‏فرمايد: «اسلام چون مهر و نفقه بر مرد را لازم مى‏داند؛ براى مرد دو برابر زن سهم ارث قرار داده است».

ممكن است اشكال شود كه چرا اسلام سهم ارث زنان را كم مى‏كند تا با مهريه و نفقه آن را جبران كند؟ چرا از همان ابتدا مانند قوانين غربى سهم ارث برابر به آنها نمى‏دهد و تكليف مهريه و نفقه را از گردن مرد برنمى‏دارد؟

شهيد مطهرى در جواب اين شُبهه مى‏گويد: «اولاً، اين دايگان مهربان‏تر از مادر، علّت را به جاى معلول و معلول را به جاى علت گرفته‏اند. اينها خيال كرده‏اند مهر و نفقه معلول وضع خاص ارثى زن است، غافل از اينكه وضع خاص ارثى زن معلول مهر و نفقه است. ثانيا، گمان كرده‏اند آنچه در اينجا وجود دارد صرفا جنبه مالى و اقتصادى است».

بديهى است اگر تنها جنبه مالى و اقتصادى مطرح بود دليلى نداشت كه مهر و نفقه‏اى در كار باشد و يا سهم ارث زن و مرد تفاوت داشته باشد.

در مورد لزوم نفقه و مهريه، اسلام جهات زيادى را كه بعضى طبيعى و بعضى روانى است در نظر گرفته است. از يك طرف احتياجات و گرفتارى‏هاى زياد زن از لحاظ توليد نسل مطرح است در صورتى كه مرد طبعا از همه آنها آزاد است.

از طرف ديگر قدرت كمتر او از مرد در توليد و تحصيل ثروت، و از جانب سوم استهلاك ثروت بيشتر او از مرد، به علاوه ملاحظات روانى و روحى خاص زن و مرد و به عبارت ديگر روانشناسى زن و مرد و اينكه مرد همواره بايد به صورت خرج كننده براى زن باشد و بالاخره ملاحظات دقيق روانى و اجتماعى كه سبب استحكام علقه خانوادگى مى‏شود، اسلام همه اينها را

در نظر گرفته و مهر و نفقه را از اين جهات لازم دانسته است. اين امور ضرورى و لازم به طور غيرمستقيم سبب شده كه بر بودجه مرد تحميل وارد شود، از اين رو اسلام دستور داده كه به خاطر جبران تحميلى كه بر مرد شده است مرد دو برابر زن سهم ارث ببرد. پس تنها جنبه مالى و اقتصادى در ميان نيست كه گفته شود چه لزومى دارد در يك جا سهم زن كسر شود و در جاى ديگر جبران گردد. حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى، ص 285.

تفسیر نمونه ج3، ص 290

با اينكه ظاهرا ارث مرد دو برابر زن است اما با دقت بيشتر روشن ميشود كه از يك نظر ارث زنان دو برابر مردان ميباشد! و اين بخاطر حمايتى است كه اسلام از حقوق زن كرده است.

توضيح اينكه وظائفى بر عهده مردان گذارده كه با توجه به آن نيمى از درآمد مردان عملا خرج زنان ميشود، در حالى كه بر عهده زنان چيزى گذارده نشده است، مرد بايد هزينه زندگى همسر خود را طبق نيازمندى او، از مسكن و پوشاك و خوراك و ساير لوازم بپردازد، و هزينه زندگى فرزندان خردسال نيز بر عهده اوست، در حالى كه زنان از هر گونه پرداخت هزينه‏اى حتى براى خودشان معاف هستند، بنا بر اين يك زن ميتواند تمام سهم ارث خود را پس‏انداز كند، در حالى كه مرد ناچار است آن را براى خود و همسر و فرزندان خرج كند، و نتيجه آن عملا چنين ميشود كه نيمى از درآمد مرد براى زن خرج ميشود، و نيمى براى خودش، در حالى كه سهم زن هم چنان بحال خود باقى ميماند.

براى توضيح بيشتر به اين مثال توجه كنيد: فرض كنيد مجموع ثروت‏هاى موجود در دنيا معادل 30 ميليارد تومان باشد كه از طريق ارث تدريجا در ميان زنان و مردان جهان (دختران و پسران) تقسيم ميگردد، اكنون مجموع درآمد مردان را با مجموع درآمد زنان جهان از راه ارث حساب كنيم، مى‏بينيم از اين مبلغ 20 ميليارد سهم مردان، و 10 ميليارد سهم زنان است، اما مطابق معمول، زنان ازدواج ميكنند، و هزينه زندگى آنها بر دوش مردان خواهد بود و به همين دليل زنان ميتوانند 10 ميليارد خود را پس‏انداز كنند، و در بيست ميليارد سهم مردان، عملا شريك خواهند بود، زيرا در مورد آنها و فرزندان آنها نيز مصرف ميشود.

بنا بر اين در واقع نيمى از سهم مردان كه 10 ميليارد ميشود صرف زنان خواهد شد، و با اضافه كردن اين مبلغ به 10 ميليارد كه پس‏انداز كرده بودند، مجموعا صاحب اختيار 20 ميليارد- دو سوم مجموع پول دنيا- خواهند بود، در حالى كه مردان بيش از 10 ميليارد عملا براى خود مصرف نمى‏كنند.

نتيجه اينكه سهم واقعى زنان، از نظر مصرف و بهره‏بردارى دو برابر سهم واقعى مردان است، و اين تفاوت بخاطر آن است كه معمولا قدرت آنها براى توليد ثروت كمتر است، و اين يك نوع حمايت منطقى و عادلانه است كه اسلام از زنان به عمل آورده و سهم حقيقى آنها را بيشتر قرار داده اگر چه در ظاهر سهم آنها نصف است.

اتفاقا با مراجعه به آثار اسلامى به اين نكته پى‏ميبريم كه سؤال بالا از همان آغاز اسلام در اذهان مردم بوده و گاه بيگاه از پيشوايان اسلام در اين زمينه پرسش‏هايى ميكردند، و پاسخ‏هايى كه از طرف اين پيشوايان بزرگ (ائمه اهل بيت ع) به اين سؤال داده شده غالبا به يك مضمون است، و آن اينكه" خداوند مخارج زندگى و پرداخت مهر را بر عهده مردان گذارده است بهمين جهت سهم آنها را بيشتر قرار داده".

در كتاب" معانى الاخبار" از امام على بن موسى الرضا ع نقل شده كه در پاسخ اين سؤال فرمود:" اينكه سهم زنان نصف سهم مردان از ميراث است بخاطر آن است كه زن هنگامى كه ازدواج مى‏كند چيزى ميگيرد و مرد ناچار است چيزى بدهد، به علاوه هزينه زندگى زنان بر دوش مردان است، در حالى كه زن در برابر هزينه زندگى مرد و خودش مسئوليتى ندارد"

شاید خانمی اصلا ازدواج نکرد یا بیوه بود.

جواب: تامین نیازهای چنین کسی در احکام اسلام باز بر عهده پدر یا جدش است و حتی در برخی موارد بر عهده دولت اسلامی است.

2. جبران برخى تكاليف اجتماعى و جزايى

در مورد مرد يكسرى وظايف اجتماعى و خانوادگى، غير از مهريه و نفقه وجود دارد كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم سبب تحميل بار اقتصادى و مادى مى‏گردد در حالى كه از نتايج اين تكاليف اجتماعى، زنان نيز بهره‏مند مى‏شوند. دوبرابر بودن سهم ارث مرد نسبت به زن در بعضى مصاديق جبران كننده اين تحميل مالى عليه مردان است. به عنوان مثال وظيفه جهاد و مبارزه با دشمن همواره از وظايف مردان بوده است كه در ضمن آن مرد از كارهاى اقتصادى و مالى و تأمين معاش بازمانده و حتّى متحمّل مخارج زيادى نيز مى‏گردد. حتّى در زمان حاضر نيز مردان موظّف هستند دو سال از بهترين موقعيت زندگى خود را كه مى‏تواند فرصت مغتنمى براى كسب درآمد و شكل‏گيرى آينده شغلى و مالى آنها باشد را براى خدمت سربازى سپرى كنند در حالى كه زنان مى‏توانند با فراق بال به كسب درآمد يا تشكيل خانواده بپردازند از اين رو دوبرابر شدن سهم ارث مرد مى‏تواند جبران كننده اين خلاء اقتصادى گردد.

 

از طرف ديگر در برخى از قوانين جزايى مانند: ديه در جنايت خطايى كه برعهده عاقله‏است فقط خويشاوندان نسبى‏مرد موظّف به پرداخت‏آن هستند در حالى كه زنان از اين وظيفه مالى و اقتصادى معاف هستند. يعنى اگر دختر يك خانواده مرتكب جنايت خطايى شد اين وظيفه برادران و يا ديگر بستگان مرد است كه ديه اين جنايت را بدهند ولى زنان هرگز چنين وظيفه‏اى ندارند.

«ابن ابی الوجاء» که از ملحدین قرن دوم هجری است و شبهاتی در مورد توحید، معاد و اصول اسلام دارد، روزی می گوید: «چرا زن بیچاره که از مرد ناتوان تر است، دو سهم ببرد؟ این خلاف عدالت و انصاف است.» امام صادق(ع) در پاسخ وی فرمودند: «این برای آن است که اسلام سربازی و جهاد را از عهدة زن برداشته و به علاوه، مهریه و نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است و در بعضی جنایات اشتباهی که خویشاوندان جانی باید دیه بپردازند، زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است، از این جهت سهم زن در ارث از مرد کم تر شده است.»

 

3. جبران زحمات اقتصادى و حمايتى فرزندان پسر

به طور معمول پسران از آغاز تا پايان عمر يك خانواده در چارچوب نظام اقتصادى خانواده قرار گرفته و در پيشبرد تكاليف اقتصادى پا به پاى مدير خانواده دخالت مؤثّر دارند. همچنين تكاليف نگهدارى و حضانت عاطفى و مالى ديگر اعضاى خانواده خصوصا پدر و مادر در زمان پيرى و درماندگى عملاً بر عهده فرزندان پسر خانواده قرار دارد اين در حالى است كه دختران خانواده نه تنها چنين نقشى در شكل‏گيرى اقتصاد خانواده ندارند بلكه تحت مديريت اقتصادى مرد قرار گرفته و امكان حضانت و نگهدارى پدر و مادر يا ديگر اعضا خانواده را كمتر پيدا كنند.

 

4. تأثير نحوه توارث بر تقويت نظام خانواده

 نظرى به نظام اقتصادى اسلام، مرتضى مطهرى، ص 170.

علاوه بر نتايح قبلى كه هركدام تأكيدى بر ساختار الگوى نظام خانواده است نحوه توارث به اين شكل در مبانى نظام خانواده تأثير به سزايى دارد. همان‏طور كه در بحث قواميت مرد در مديريت اقتصادى و مديريت خارجى منزل گفته شد يكى از نكات مترقّى و مثبت نظام خانواده تأكيد بر نقش مديريتى مرد است. پشتوانه اقتصادى مرد يكى از مهمترين مؤلّفه‏ها براى عملى كردن اين نقش است به گونه‏اى كه آيه 34 سوره نساء مديريت مرد را بر اين مؤلّفه اساسى منوط كرده است.

«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِم» ؛

«مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برترى‏هايى كه خداوند براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است، و به خاطر انفاق‏هايى كه از اموالشان (در مورد زنان) مى‏كنند».

بى‏شك تفضيل اقتصادى مرد نسبت به زن در مورد ارث زمينه‏ساز مديريت اقتصادى مرد و محقّق كننده مصلحت تك تك افراد خانواده و جامعه است.

 

يادآورى چند نکته

اشاره به چند نكته پايانى در مورد ارث زن و مرد:

الف. اختلاف در سهم ارث، هرگز جنبه ارزشى نداشته و دوبرابر بودن سهم ارث مرد نسبت به زن هرگز به معناى ارزش مضاعف مردان نيست. همانطور كه بيشتر بودن سهم ارث دختر نسبت به پدر نشانه ارزش بيشتر دختر نسبت به پدر يا بالعكس نيست.

ب. مبناى تقسيم و تسهيم در ارث، لزوم رعايت تناسب و تعادل حقوق هركس با وظايف او است. توجه به اين نكته توهّم ظالمانه و تبعيض‏آميز بودن اين تسهيم را از بين مى‏برد. اگر مسئله ارث به عنوان بخشى از حقوق خانواده و مرتبط با نظام اجتماعى مدّ نظر قرار گيرد و مجموعه نظام حقوق خانواده به عنوان جزئى از نظام حقوقى اسلام كه در بردارنده مصالح مادّى و معنوى است مورد مطالعه و دقّت واقع شود و حقوق و تكاليف مختلف زنان و مردان در صحنه خانواده و اجتماع به خصوص از بُعد اقتصادى با هم مقايسه شود به خوبى روشن مى‏شود كه در اين تسهيم نه تنها به زن ظلم نشده است بلكه مصلحت‏هاى فردى، روانى، و اجتماعى او به بهترين شكل مدنظر قرار گرفته است.

ج. هر چند ظاهر اين تسهيم، در برخى موارد برخوردارى مضاعف مرد از ارث و مزاياى اقتصادى است ولى واقعيت چنين نيست، زيرا اگر چه نتيجه اين تقسيم آن است كه در مرحله «تملّك» مرد دو برابر بيش از زن مالك مى‏شود ولى در مرحله «مصرف و اختصاص» تقريباً زن بيش از مرد بهره مى‏برد زيرا زن سهم و دارايى خود را براى خود نگه مى‏دارد و هيچ الزامى براى خرج كردن آن ندارد. اما سهم مرد عملاً و غالباً در جريان انفاق و تأمين هزينه به خانواده‏اش كه به طور تقريبى نيمى از آن را زنان تشكيل مى‏دهند باز مى‏گردد.

د. در اسلام سهم ارث زن همواره نصف مرد نيست. در برخى موارد سهم ارث زن و مرد با هم مساوى مانند پدر و مادر كه هر كدام يك ششم ارث مى‏برند يا حتى ممكن است سهم ارث زن بيشتر از مرد باشد. مثل اينكه شوهر و يك دختر از متوفى وجود داشته باشد كه سهم دختر سه برابر سهم پدرش مى‏شود يا اگر ورثه متوفّى پدر و يك دختر باشد سهم دختر متوفى پنج برابر سهم پدر متوفى مى‏شود.

 

ه: علت احکام ارث، ارادة الهی بر اساس مصالح و مفاسد واقعی عالم است وما بندگان بی چون و چرا فرامین مولای حقیقی و کامل خود را به جان می پذیریم. چنان که یادآور شدیم راهیابی عقل به بعضی اسرار احکام به معنای لزوم نفی آن احکام در نبود آن حکمت ها و رموز نیست و عقل ما هیچ گاه ادعای احاطه بر تمامی مصالح احکام را ندارد.

 

و: احکام ارث به لحاظ مصلحت های عمومی جامعة بشری وضع شده و در مواردی که مصلحت خاص اقتضا کند یا شخص خود تمایل داشته باشد که بازماندگانش زن و مرد به یک اندازه از اموال او بهره مند شوند، می تواند از حق وصیت بر ثلث اموال خود برای تسهیم سهام و برابری آن استفاده کند یا پیش از مرگ به هر کس هر چقدر می خواهد، تملیک کند. به عبارت دیگر اسلام افراد مذکر را از پرداخت سهم مساوی یا بیشتر به دختر، خواهر، مادر یا همسر منع نفرموده است، بلکه شخص از راه های مختلفی می تواند در سهم بازماندگان دخل و تصرف کند.

 

ز: گرچه بخشی از احکام به تناسب شرایط زمانی و مکانی خاص جعل شده اند و قابل تغییرند، اما احکام ارث، حجاب، محرم و نامحرم و بسیاری از تکالیف دیگر، جزء محکمات و ضروریات اسلام و قرآن هستند چنان که امام صادق(ع) فرمودند: «حلال پیامبر اسلام(ص) حلال است تا روز قیامت و حرامش هم حرام است تا روز قیامت.»

حکم ارث مقید به زمان یا شرایط خاصی مانند کار نکردن زن برای تأمین اقتصاد خانواده نشده، پس حکمت های مربوط به ارث مخصوص به زمانی خاص نیستند.

بنابراین گرچه فعالیت های کنونی زنان با گذشته بسیار متفاوت است، اما از نظر اسلام زنان هیچ گاه ملزم به تأمین مخارج زندگی خانواده نیستند. باید توجه داشت که به جز در برخی تخصص ها و مشاغل لازم برای بانوان مانند پزشکی، مامایی و تعلیم و تربیت حضور بانوان در کارهای غیر ضروری موجب بروز مشکلات عدیده ای شده است. بیکاری مردان، از هم پاشیدگی خانه و خانواده، انحراف زنان و سایر نیروهای کار در جامعه تضییع حقوق کودکان و خستگی زنان از جملة این آثارند. با این وجود، اکنون هم بار مسؤولیت هزینه های زندگی در اغلب خانه ها به عهدة مردان است.

قوانین مدنی

برای روشن تر شدن بحث و میزان صحت و قوت اشکالات وارد شده بر احکام ارث، به چند مورد از احکام ارث زن بر اساس قرآن و قانون مدنی اشاره می کنیم. باید توجه داشت که زن در نظام ارث با عناوین مختلف از ارث بهره مند می شود؛ گاهی به عنوان همسر و زوجه، گاهی به عنوان فرزند و دختر گاهی به عنوان مادر و بعضی اوقات به عنوان خواهر.

مادة 940 قانون مدنی می گوید: «به مجرد انعقاد پیمان زناشویی، زن دارای حق ارث در اموال شوهر به میزان معین است.»

 

مادة 907می گوید: «هر گاه دختر تنها فرزند خانواده باشد، تمامی ترکه به او می رسد و اگر فرزندان همگی دختر باشند اموال به صورت مساوی بین آنان تقسیم می گردد، ولی اگر متفاوت باشند، پسر دو براربر ارث می برد.»

 

قرآن می فرماید: «و اگر مرده را فرزندی باشد هر یک از پدر و مادر به یک ششم میراث می برد و اگر فرزندی نداشته باشد ومیراث بران، تنها پدر ومادر باشند، مادر یک سوم دارایی می برد، اما اگر برادرانی داشته باشد سهم مادر پس از انجام وصیتی که کرده و پرداخت وام او یک ششم است.

 

مادة 906 می گوید: «هر گاه برای متوفی وارث دیگری جز پدر یا مادر نباشد، تمام ارث از آن اوست.»

 

مادة 908 می گوید: «هرگاه پدر و مادر یا فرزند جمع باشند، برای هر یک از پدر و مادر یک ششم است و اگر حاجبی(= مانع از ارث) برای مادر نباشد و پدر و مادر با هم باشند، یک سوم اموال را مادر به ارث می برد.» پس سهم مادر، نه تنها کم تر از سهم پدر نیست، بلکه گاهی از سهم پدر هم بیشتر است.

 

مادة 917 می گوید: «اگر متوفی خواهری تنها دارد، همة اموال از آن خواهر است» و مادة 919 می گوید: «اگر متوفی تنها منسوبین از طریق مادر دارد، بین آن ها بالسویه تقسیم می گردد» و مادة 920 می گوید: اگر منسوبین ابوینی یا پدری داشته باشد، ارث مرد دو برابر است.»



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تفسیر موضوعی قرآن جلسه هفتم

صفات متقین الم(1) ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ  فِيهِ  هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ(2) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(3) وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ(4) 1- ایمان به غیب  الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ

آنها که به غیب ایمان دارند

تفسير نمونه، ج‏1، ص: 70 به بعد

در اينكه آيا ايمان به غيب در اينجا تنها اشاره به ايمان به ذات پاك پروردگار است، و يا غيب در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه عالم وحى و رستاخيز و جهان فرشتگان و به طور كلى آنچه ما وراى حس است شامل مى‏شود، در ميان مفسران بحث است.

از آنچه در بالا گفتيم كه ايمان به جهان ما وراء حس، نخستين نقطه جدايى مؤمنان از كافران است روشن مى‏شود كه غيب در اينجا داراى همان مفهوم وسيع كلمه مى‏باشد، به علاوه تعبير آيه مطلق است، و هيچگونه قيدى در آن وجود ندارد كه به معنى خاصى محدودش كنيم.

و اگر مى‏بينيم در بعضى از روايات اهل بيت ع [1]غيب در آيه فوق تفسير به" امام غائب حضرت مهدى سلام اللَّه عليه" شده كه به عقيده ما هم اكنون زنده است[2] و از ديده‏ها پنهان مى‏باشد، منافاتى با آنچه در بالا گفتيم ندارد، چرا كه رواياتى كه در تفسير آيات وارد شده و نمونه‏هاى فراوانى از آن را بعدا ملاحظه خواهيد كرد غالبا مصداقهاى خاصى را بيان مى‏كند، بى آنكه به آن مصداق محدود باشد، روايات فوق در حقيقت مى‏خواهد وسعت معنى ايمان به غيب و شمول آن را حتى نسبت به امام غائب ع مجسم كند، حتى مى‏توان گفت ايمان به غيب معنى وسيعى دارد كه ممكن است با گذشت زمان حتى مصداقهاى تازه‏اى پيدا كند.

بزرگترين و آشكارترين غيب ايمان به خدايى است كه آيات و نشانه‏هاى او بر هر افق و در هر چيز پراكنده است، و ايمان به او اصل ايمان است.

مادیگرایان به موسی ع می گفتند: لن نؤمن لک حتی نری الله جهرة

کسانی که به غیب ایمان نداشتند نسب به آخرت می گفتند: ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر

2- ارتباط با خدا

ويژگى ديگر پرهيزگاران آنست كه:" نماز را بر پا مى‏دارند" (وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ).

  • در زیارتنامه ائمه می خوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلاة»
  • فرق اقامه با قرائت اینست که قرائت خواندن است اما اقامه برپایی است یعنی کاری که امام حسین ع در ظهر عاشورا کردند و دستور دادند در مقابل دشمن نماز جماعت خوانده شود در حالی که می توانستند دستور دهند هر کس در خیمه اش نماز فرادی بخواند.
  • سعید بن عبدالله حنفی جلوی امام ایستاد تا امام نماز بخوند 13 تا تیر خورد آن هم با صورت نه با پشت یکی را با دست می گرفت یکی را با سینه و ... نماز حضرت که تمام شد روی زمین افتاد صدا زد اوفیت یا ابا عبدالله؟ حضرت فرمود انت اَمامی فی الجنه.
  • امیرالمونین ع در جنگ صفین به آسمان نگاه می کردند یکی از اصحاب علت را پرسید حضرت فرمودند منتظر فرارسیدن زمان نماز هستم گفت وسط جنگ است نماز را بعد می خوانید حضرت فرمودند وای بر تو جنگ ما با معاویه برای نماز است.
  • امام رضا ع در مناظره با سران ادیان
  • دلیل 5 وعده بودن نماز اینست که انسان تا کمی به دنیا مشغول شد بلافاصله با نماز به یاد خدا بیفتد.

عواقب ترک نماز

هر که نماز را ترک کند خدای تعالی او را با 15 عقوبت مبتلا کند . 6عقوبت در دنیا . 3عقوبت نزدیک مرگ . 3عقوبت در قبر و 3عقوبت در قیامت.

اما 6 عقوبت در زمان حیات:

1)بی آبرو شود 2)برکت از مالش برود.3)خیراتش قبول حق نشود.4)دعایش مستجاب نگردد.5)دعای شایستگان نصیب وی نشود. 6)عمر وثروتش زیاد نگردد.

اما 3 بلایی که نزدیک وفات به او میرسد:

سکرات مرگ بر او شدید شود./گرسنه از دنیا برود. / تشنگی از او رفع نشود.

اما 3 عقوبتی که در قبر به وی رسد:

با درد و غم قرین باشد. / در تاریکی محض بسر برد. / تا قیامت در عذاب باشد.

اما 3 عقوبتی که در قیامت به او رسد :

1)حساب بر وی دشوار شود. 2)خداوند به او نظر رحمت نیندازد و او را عذاب درد ناک رسد.

3)از قبر همچون حیوان به قیامت وارد گردد و سپس با ذلت و خواری رهسپار دوزخ شود.

3- انفاق

آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزديك و مستمرى با خلق خدا دارند، و به همين دليل سومين ويژگى آنها را قرآن چنين بيان مى‏كند:" و از تمام مواهبى كه به آنها روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند" (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).

قابل توجه اينكه قرآن نمى‏گويد: من اموالهم ينفقون (از اموالشان انفاق مى‏كنند) بلكه مى‏گويد" مِمَّا رَزَقْناهُمْ" (از آنچه به آنها روزى داديم) و به اين ترتيب مساله" انفاق" را آن چنان تعميم مى‏دهد كه تمام مواهب مادى و معنوى را در بر مى‏گيرد.

بنا بر اين مردم پرهيزگار آنها هستند كه نه تنها از اموال خود، بلكه از علم و عقل و دانش و نيروهاى جسمانى و مقام و موقعيت اجتماعى خود، و خلاصه از تمام سرمايه‏هاى خويش به آنها كه نياز دارند مى‏بخشند، بى آنكه انتظار پاداشى داشته باشند.

نكته ديگر اينكه: انفاق يك قانون عمومى در جهان آفرينش و مخصوصا در سازمان بدن هر موجود زنده است، قلب انسان تنها براى خود كار نمى‏كند، بلكه از آنچه دارد به تمام سلولها انفاق مى‏كند، مغز و ريه و ساير دستگاههاى بدن انسان، همه از نتيجه كار خود دائما انفاق مى‏كنند، و اصولا زندگى دسته جمعى بدون انفاق مفهومى ندارد.

ارتباط با انسانها در حقيقت نتيجه ارتباط و پيوند با خدا است، انسانى كه به خدا پيوسته و به حكم جمله" مما رزقناهم" همه روزيها و مواهب را از خدا مى‏داند، نه از ناحيه خودش، عطاى خداوند بزرگى مى‏داند كه چند روزى اين امانت را نزد او گذاشته، نه تنها از انفاق و بخشش در راه او ناراحت نمى‏شود، بلكه خوشحال است، چرا كه مال خدا را به بندگان او داده، اما نتائج و بركات مادى و معنويش را براى خود خريده است، اين طرز تفكر، روح انسان را از بخل و حسد پاك مى‏كند، و جهان" تنازع بقا" را به" دنياى تعاون" تبديل مى‏سازد دنيايى كه هر كس در آن خود را مديون مى‏داند كه از مواهبى كه دارد در اختيار همه نيازمندان بگذارد، همچون آفتاب نورافشانى كند بى آنكه انتظار پاداشى داشته باشد.

شروط انفاق

1- تنفقون مما تحبون: یعنی از آنچه دوست دارید انفاق کنید

2- الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما : و كسانى كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف مى‏نمايند و نه سخت‏گيرى بلكه در ميان اين دو، حدّ اعتدالى دارند

4- ایمان به وحی

ويژگى ديگر پرهيزكاران ايمان به تمام پيامبران و برنامه‏هاى الهى است، قرآن مى‏گويد:" آنها كسانى هستند كه به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل گرديده ايمان دارند" (وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ).

و به اين ترتيب نه تنها اختلافى از نظر اصول و اساس در دعوت انبياء نمى‏بينند بلكه آنها را معلمان و مربيان هماهنگى مى‏دانند كه يكى پس از ديگرى در اين آموزشگاه بزرگ جهان انسانيت براى پيش بردن انسانها در سير تكامليشان گام مى‏گذارند آنها نه تنها اديان آسمانى را مايه تفرقه و نفاق نمى‏شمرند، بلكه با توجه به وحدت اصولى آنها، وسيله‏اى براى ارتباط و پيوند ميان انسانها مى‏دانند.

5- ايمان به رستاخيز

ایمان به قیامت آخرين صفتى است كه در اين سلسله از صفات براى پرهيزگاران بيان شده است" آنها به آخرت قطعا ايمان دارند" (وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ).

آنها يقين دارند كه انسان، مهمل و عبث و بى‏هدف آفريده نشده، آفرينش براى او خط سيرى تعيين كرده است كه با مرگ هرگز پايان نمى‏گيرد، چرا كه اگر در همين جا همه چيز ختم مى‏شد مسلما اين همه غوغا براى اين چند روز زندگى، عبث و بيهوده بود.

او اعتراف دارد كه عدالت مطلق پروردگار در انتظار همگان است و چنان نيست كه اعمال ما در اين جهان، بى‏حساب و پاداش باشد.

اين اعتقاد به او آرامش مى‏بخشد، از فشارهايى كه در طريق انجام مسئوليتها بر او وارد مى‏شود نه تنها رنج نمى‏برد بلكه از آن استقبال مى‏كند، همچون كوه در برابر حوادث مى‏ايستد، در برابر بى‏عدالتيها تسليم نمى‏شود، و مطمئن است كوچكترين عمل نيك و بد پاداش و كيفر دارد، بعد از مرگ به جهانى وسيعتر كه خالى از هر گونه ظلم و ستم است انتقال مى‏يابد و از رحمت وسيع و الطاف پروردگار بزرگ بهره‏مند مى‏شود.

ايمان به قيامت انسان را در برابر گناه كنترل مى‏كند، و به تعبير ديگر گناهان ما با ايمان به خدا و آخرت نسبت معكوس دارند، به هر نسبت كه ايمان قويتر باشد گناه كمتر است، در سوره ص آيه 26 مى‏خوانيم خداوند به داود مى‏فرمايد:

وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ:" از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از مسير الهى گمراه مى‏سازد، كسانى كه از طريق الهى گمراه شوند عذاب دردناكى دارند، چرا كه روز قيامت را فراموش كردند" آرى اين فراموشى روز جزا، سرچشمه انواع طغيانها و ستمها و گناهان است و آنها هم سرچشمه عذاب شديد.

آخرين آيه مورد بحث، اشاره‏اى است به نتيجه و پايان كار مؤمنانى كه صفات پنجگانه فوق را در خود جمع كرده‏اند، مى‏گويد:" اينها بر مسير هدايت پروردگارشان هستند" (أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ).

" و اينها رستگارانند" (وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).

در حقيقت هدايت آنها و همچنين رستگاريشان از سوى خدا تضمين شده است و تعبير به" مِنْ رَبِّهِمْ" اشاره به همين حقيقت است.


[1] . نور الثقلين جلد اول صفحه 31.

[2] . المتقون: شيعة علي (عليه السلام)، و الغيب فهو الحجة الغائب (تفسیر برهان ج1 ص 124)



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

جلسه اول تفسیر موضوعی قرآن

1- جامعیت قرآن (وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ) انعام 59 انوار درخشان، ج‏5، ص: 344

رطب و يابس بمعناى تر و خشك است و كنايه از آنچه از موجودات كه در حركت بوده و مسير مشخص دارند و آنچه حركت و تحولات آن بچشم نميخورد و ساكن و بيحركت بنظر ميرسند همه و همه از ذره تا كرات و كهكشانها را آفريدگار بوجود آورده و در باره هر يك جداگانه تدبير خاص و اندازه مخصوص مقرر فرموده و در كتاب مبين منعكس است و نظام هستى بر طبق كتاب تدبير در جريان است يعنى بنيروى تأثير آن بعوالم و نشئآت وجود افاضه ميشود و همواره پاينده‏اند هم چنانكه كتاب مبين «1» (و صحايف تدبير) صحنه مثالى از خزائن غيب آفريدگارند.

ترجمه بيان السعادة، ج‏5، ص: 68

كتاب مبين عبارت از لوح محفوظ است و صورت آن نبوّت است، و صورت نبوّت قرآن است كه خداوند آنرا به محمّد صلّى اللّه عليه و آله داده است. و همه اينها صورت ولايت است كه اصل و صاحب آن امير المؤمنين عليه السّلام است، پس علم كتابى كه هيچ خشك و ترى نيست مگر اينكه در آن ثابت باشد، نزد على عليه السّلام است.

2- مهجوریت قرآن وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً  [سوره الفرقان (25): آيه 30]

پيامبر (در روز قيامت از روى شكايت) مى‏گويد: پروردگارا! قوم من اين قرآن را رها كردند.

نكته‏ها:

تفسير نور، ج‏8، ص: 247

اين آيه، از گلايه‏ى پيامبر اسلام (صلوات اللَّه عليه) سخن مى‏گويد و آن حضرت چون «رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» است نفرين نمى‏كند.

امام رضا (عليه السلام) فرمود: دليل آن كه در نماز، قرآن مى‏خوانيم آن است كه قرآن از مهجوريّت خارج شود.

در روايات آمده است: هر روز پنجاه آيه از قرآن را بخوانيد و هدفتان رسيدن به آخر سوره نباشد، آرام بخوانيد و دل خود را با تلاوت قرآن تكان دهيد و هر گاه فتنه‏ها همچون شب تاريك به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه بريد. به نظرم رسيد اقرار بعضى بزرگان را درباره‏ى مهجوريّت قرآن نقل كنم:

الف: ملا صدرا (ره) در مقدّمه تفسير سوره واقعه مى‏گويد: بسيار به مطالعه كتب حكما پرداختم تا آنجا كه گمان كردم كسى هستم، ولى همين كه كمى بصيرتم باز شد، خودم را از علوم واقعى خالى ديدم. در آخر عمر به فكر رفتم كه به سراغ تدبّر در قرآن و روايات محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) بروم. يقين كردم كه كارم بى‏اساس بوده است، زيرا در طول عمرم به جاى نور در سايه ايستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله كشيد، تا رحمت الهى دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا كرد و شروع به تفسير و تدبّر در قرآن كردم، درِ خانه وحى را كوبيدم، درها باز شد و پرده‏ها كنار رفت و ديدم فرشتگان به من مى‏گويند:

 «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ». «2»

ب: فيض كاشانى (ره) مى‏گويد: كتاب‏ها و رساله‏ها نوشتم، تحقيقاتى كردم، ولى در هيچ يك از علوم دوائى براى دردم و آبى براى عطشم نيافتم، بر خود ترسيدم و به سوى خدا فرار و انابه كردم تا خداوند مرا از طريق تعمّق در قرآن و حديث هدايت كرد.

ج: امام خمينى (ره) در گفتارى از اينكه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نكرده، تأسّف مى‏خورد و به حوزه‏ها و دانشگاه‏ها سفارش مى‏كند كه قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه‏ى رشته‏ها، مقصد اعلى قرار دهند تا مبادا در آخر عمر بر ايّام جوانى تأسّف بخورند.

برگزیده تفسیر نمونه:

(آيه 30)- خدايا، مردم قرآن را ترك كردند! از آن جا كه در آيات گذشته انواع بهانه جوييهاى مشركان لجوج و افراد بى‏ايمان مطرح شده بود، اين آيه ناراحتى و شكايت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله را در پيشگاه خدا از كيفيت بر خورد اين گروه با قرآن باز گو كرده، مى‏گويد: «پيامبر بر پيشگاه خدا عرضه داشت: پروردگارا! اين قوم من قرآن را ترك گفتند و از آن دورى جستند» (وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً).

اين سخن و اين شكايت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله امروز نيز همچنان ادامه دارد، كه از گروه عظيمى از مسلمانان به پيشگاه خدا شكايت مى‏برد كه اين قرآن را به دست فراموشى سپردند، قرآنى كه مملوّ از برنامه‏هاى زندگى مى‏باشد، اين قرآن را رها ساختند و حتى براى قوانين مدنى و جزائيشان دست گدايى به سوى ديگران دراز كردند!                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏3، ص: 334

 قرآن در ميان آنها به صورت يك كتاب تشريفاتى در آمده است، تنها الفاظش را با صداى جالب از دستگاههاى فرستنده پخش مى‏كنند، و جاى آن در كاشى كاريهاى مساجد به عنوان هنر معمارى است، براى افتتاح خانه نو، و يا حفظ مسافر، و شفاى بيماران، و حد اكثر براى تلاوت به عنوان ثواب از آن استفاده مى‏كنند.

آرى! امروز هم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرياد مى‏زند: «خدايا! قوم من قرآن را مهجور داشتند»

ترجمه بيان السعادة، ج‏10، ص: 442

در خطبه‏اى از امير المؤمنين عليه السّلام آمده است: من آن ذكر هستم كه از آن گمشده‏اند، و راهى هستم كه از آن روى گردانيده‏اند، و ايمانى هستم كه به آن كافر شده‏اند، و قرآنى هستم كه ترك و مهجور شده است، و دينى هستم كه آن را تكذيب كرده‏اند.

تفسير جامع، ج‏5، ص: 25

متروك كردن قرآن دو صورت دارد: يكى آنكه بآن ايمان نميآورند و آنرا تلاوت نمى‏كنند. ديگر آنكه بواجبات و محرمات و دستورهاى آن عمل و رفتار نمى‏نمايند.

پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده هر كس قرآن را تلاوت كند ولى بآن رفتار ننمايد روز قيامت قرآن باو درآويزد و با او مخاصمه كند و گويد پروردگارا اين بنده مرا رها كرده و بآيات و احكام من عمل ننموده ميان من و او حكم كن.

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به قرآن بسيار اهميت مى‏داد و در تعليم و بكار بستن آن سعى خاص مبذول مى‏فرمود، مى‏گفت: قلبى كه ظرف قرآن باشد از عذاب خدا بدور خواهد بود آرى:

 «لا يعذب اللَّه قلبا وعى القرآن»»

تفسير أحسن الحديث، ج‏1، ص: 2

مى‏فرمود: هر گاه فتنه‏ها همچون تكه‏هاى شب تار شما را در ميان گرفت به قرآن رو آوريد:

 «اذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن ...».

مى‏فرمود: خانه‏هاى خود را با تلاوت قرآن روشن و نورانى كنيد

 «نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن».

مى‏فرمود: فرزندان خود را بر سه چيز پرورش دهيد: دوستى پيغمبرتان دوستى اهل بيت پيغمبرتان و خواندن قرآن:

 «ادبوا اولادكم على ثلث خصال حب نبيكم و حب اهل بيته و تلاوة القرآن ...».

قرآن محبوب آن حضرت بود، از قرائت و شنيدن آن لذت مى‏برد، خدا باو دستور داده كه قرآن را با تأنى و دقت بخواند: وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا مزمل/4



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تفسیر موضوعی قرآن جلسه یازدهم

13- راه فرار در مشکلات وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجْعَل لَّهُ مخْرَجًا(2) وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يحَتَسِبُ  وَ مَن يَتَوَكلَ‏ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ  إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ  قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلُ‏ شىَ‏ءٍ قَدْرًا(3)

و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند، (2)

و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد و هر كس بر خدا توكّل كند، كفايت امرش را مى‏كند خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند و خدا براى هر چيزى اندازه‏اى قرار داده است! (3)

ترجمه اسباب نزول، ص: 23

این آيه درباره عوف بن مالك اشجعى نازل شد كه مشركين پسرش را اسير كرده بودند و عوف نزد پيغمبر (ص) آمده از بى‏چيزى شكوه نمود و گفت پسرم را دشمن اسير كرده و مادرش بى تابى مى‏كند. چه مى‏فرمايى؟ حضرت فرمود: تقوى و صبر پيشه كن، و به تو و مادر فرزندت توصيه مى‏كنم لا حول و لا قوة الا بالله زياد بگوييد. مرد به خانه باز گشت و به زن گفت: حضرت، مرا و ترا به ذكر لا حول ... توصيه كرد. زن گفت: هر چه پيغمبر (ص) بفرمايد نيك است و همان ذكر را تكرار مى‏كردند. پسرشان روزى دشمن را غافلگير كرده گريخت و گله گوسفندشان را هم با خود آورد كه چهار هزار رأس بود. آيه بالا بدين مناسبت نازل گرديد كه «هر كس تقوى پيشه كند خداوند راه بيرونشدى و گشايشى پيش پايش مى‏گذارد و از جايى كه خود گمان نمى‏برد روزيش مى‏رساند»

تفسير نمونه، ج‏24، ص: 237

نكته‏ها: 1- تقوى و نجات از مشكلات

آيات فوق از اميدبخش‏ترين آيات قرآن مجيد است كه تلاوت آن دل را صفا و جان را نور و ضيا مى‏بخشد، پرده‏هاى ياس و نوميدى را مى‏درد، شعاعهاى حياتبخش اميد را به قلب مى‏تاباند، و به تمام افراد پرهيزگار با تقوا وعده نجات و حل مشكلات مى‏دهد.

در حديثى از ابو ذر غفارى نقل شده كه پيامبر ص فرمود:

انى لا علم آية لو اخذ بها الناس لكفتهم: وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ... فما زال يقولها و يعيدها

:" من آيه‏اى را مى‏شناسم كه اگر تمام انسانها دست به دامن آن زنند براى حل مشكلات آنها كافى است، پس آيه" وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ" را تلاوت فرمود و بارها آن را تكرار كرد" (مجمع البيان جلد 10 صفحه 306)

در حديث ديگرى از رسول خدا ص نقل شده كه در تفسير اين آيه فرمود:

من شبهات الدنيا و من غمرات الموت و شدائد يوم القيامة:

" خداوندا پرهيزكاران را از شبهات دنيا و حالات سخت مرگ و شدائد

روز قيامت رهايى مى‏بخشد"! «1» اين تعبير دليل بر اين است كه گشايش امور براى اهل تقوا منحصر به دنيا نيست، بلكه قيامت را نيز شامل مى‏شود.

و در حديث ديگرى از همان حضرت ص آمده است:

من اكثر الاستغفار جعله اللَّه له من كل هم فرجا و من كل ضيق مخرجا:

" هر كس بسيار استغفار كند (و لوح دل را از زنگار گناه بشويد) خدا براى او از هر اندوهى گشايشى، و از هر تنگنايى راه نجاتى قرار مى‏دهد" «2».

ذكر اين مطلب نيز لازم است كه هرگز مفهوم آيه، اين نيست كه انسان تلاش و كوشش براى زندگى را به دست فراموشى بسپارد، و بگويد در خانه مى‏نشينم و تقوا پيشه مى‏كنم و ذكر" لا حول و لا قوة الا باللَّه" مى‏گويم تا از آنجا كه گمان ندارم به من روزى مى‏رسد، نه هرگز مفهوم آيه چنين نيست، هدف تقوى و پرهيزكارى توأم با تلاش و كوشش است، اگر با اين حال درها به روى انسان بسته شد خداوند گشودن آنها را تضمين فرموده است.

و لذا در حديثى مى‏خوانيم كه يكى از ياران امام صادق ع" عمر بن مسلم" مدتى خدمتش نيامد، حضرت جوياى حال او شد، عرض كردند: او تجارت را ترك گفته، و رو به عبادت آورده، فرمود: واى بر او

ا ما علم ان تارك الطلب لا يستجاب له

:" آيا نمى‏داند كسى كه تلاش و طلب روزى را ترك گويد دعايش مستجاب نمى‏شود".

سپس افزود:" جمعى از ياران رسول خدا ص وقتى آيه وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ" نازل شد درها را به روى خود بستند، و رو به عبادت آوردند و گفتند:" خداوند روزى ما را عهده‏دار شده"! اين جريان به گوش پيامبر ص رسيد، كسى را نزد آنها فرستاد كه چرا چنين كرده‏ايد؟ گفتند: اى رسول خدا! چون خداوند روزى ما را تكفل كرده و ما مشغول عبادت شديم، پيامبر ص فرمود:

انه من فعل ذلك لم يستجب له، عليكم بالطلب!

:" هر كس چنين كند دعايش مستجاب نمى‏شود، بر شما باد كه تلاش و طلب كنيد"

2- روح توكل

منظور از توكل بر خدا، اين است كه انسان تلاشگر كار خود را به او واگذارد و حل مشكلات خويش را از او بخواهد، خدايى كه از تمام نيازهاى او آگاه است، خدايى كه نسبت به او، رحيم و مهربان است، و خدايى كه قدرت به حل هر مشكلى دارد.

كسى كه داراى روح توكل است، هرگز ياس و نوميدى را به خود راه نمى‏دهد، در برابر مشكلات احساس ضعف و زبونى نمى‏كند، در برابر حوادث سخت، مقاوم است، و همين فرهنگ و عقيده چنان قدرت روانى به او ميدهد كه مى‏تواند بر مشكلات پيروز شود، و از سوى ديگر امدادهاى غيبى كه به متوكلان نويد داده شده است به يارى او مى‏آيد، و او را شكست و ناتوانى رهايى مى‏بخشد.

در حديثى از پيامبر گرامى اسلام ص آمده است كه فرمود: از پيك وحى خدا، جبرئيل، پرسيدم: توكل چيست؟ گفت:

العلم بان المخلوق لا يضر و لا ينفع، و لا يعطى و لا يمنع، و استعمال الياس من الخلق، فاذا كان العبد كذلك لم يعمل لاحد سوى اللَّه، و لم يرج و لم يخف سوى اللَّه، و لم يطمع فى احد سوى اللَّه فهذا هو التوكل.

:" حقيقت توكل اين است كه انسان بداند: مخلوق، نه زيان مى‏رساند، و نه نفع، و نه عطا مى‏كند و نه منع، چشم اميد از خلق برداشتن (و به خالق دوختن) هنگامى كه چنين شود، انسان جز براى خدا كار نمى‏كند، به غير او اميد ندارد، از غير او نمى‏ترسد، و دل به كسى جز او نمى‏بندد، اين روح توكل است"

" توكل" با اين محتواى عميق، شخصيت تازه‏اى به انسان مى‏بخشد، و در تمام اعمال او اثر مى‏گذارد، لذا در حديثى مى‏خوانيم كه پيغمبر اكرم ص در شب معراج از پيشگاه خداوند سؤال كرد: پروردگارا!

اى الاعمال افضل؟ " چه عملى از همه اعمال برتر است". خداوند متعال فرمود: ليس شى‏ء عندى افضل من التوكل على و الرضا بما قسمت:" چيزى در نزد من افضل و برتر از توكل بر من، و خشنودى به آنچه قسمت كرده‏ام نيست"

بديهى است توكل به اين معنى هميشه توأم با جهاد و تلاش و كوشش است، نه تنبلى و فرار از مسئوليتها.

داستان

یک شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد. دختر گفت: شام چه داری؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد. 
از آن طرف چون این دختر فراری شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا فرار کرده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ... . محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... . لذا علت را پرسید طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگران وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

توکل به خدا راه نفوذ شیطان را می بندد

أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: قَالَ إِبْلِيسُ خَمْسَةٌ لَيْسَ لِي فِيهِنَّ حِيلَةٌ وَ سَائِرُ النَّاسِ فِي قَبْضَتِي مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ عَنْ نِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَ اتَّكَلَ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ وَ مَنْ كَثُرَ تَسْبِيحُهُ فِي لَيْلِهِ وَ نَهَارِهِ وَ مَنْ رَضِيَ لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ مَا يَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ لَمْ يَجْزَعْ عَلَى الْمُصِيبَةِ حَتَّى تُصِيبَهُ وَ مَنْ رَضِيَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ وَ لَمْ يَهْتَمَّ لِرِزْقِهِ.

امام صادق فرمودند ابلیس می گوید همه مردم در مشت و اختیار من هستند مگر 5 گروه: یک گروه کسی است که در تمام امورش به خدا توکل کرده و با نیت صادق به ریسمان الهی چنگ می زند.

دستورالعمل مرحوم نخودکی به امام راحل

امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟

حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می‌دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟

امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می‌بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی‌توانم چنین قولی به شما بدهم.

حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود: حالا که نمی‌توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این که:

بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی.

و بعد تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی.

و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.

و بعد سه بار صلوات می‌گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد

و بعد سه بار آیه مبارکه: وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ؛ (سوره طلاق آیه 2 و 3)

14- پرهیز از ظن يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ (12 حجرات)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از بسيارى از گمانها- گمانهاى بد- دور باشيد، زيرا برخى از گمانها گناه است. و [در احوال و عيب‏هاى پنهان مردم‏] كاوش مكنيد، و از پس يكديگر بدگويى- غيبت- مكنيد. آيا يكى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ بى‏گمان آن را ناخوش و ناپسند مى‏داريد. و از خداى پروا كنيد، كه خدا توبه‏پذير و مهربان است. (12)

ترجمه الميزان، ج‏18، ص: 484 اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ

مراد از ظنى كه در اين آيه مسلمين مامور به اجتناب از آن شده‏اند، ظن سوء است، و گر نه ظن خير كه بسيار خوب است، و به آن سفارش هم شده است.

و مراد از" اجتناب از ظن" اجتناب از خود ظن نيست، چون ظن، خود نوعى ادراك نفسانى است، و در دل باز است، ناگهان ظنى در آن وارد مى‏شود و آدمى نمى‏تواند براى نفس و دل خود درى بسازد، تا از ورود ظن بد جلوگيرى كند، پس نهى كردن از خود ظن صحيح نيست. بله، مگر آنكه از پاره‏اى مقدمات اختيارى آن نهى كند. پس منظور آيه مورد بحث نهى از پذيرفتن ظن بد است، مى‏خواهد بفرمايد: اگر در باره كسى ظن بدى به دلت وارد شد آن را نپذير و به آن ترتيب اثر مده.

و بنا بر اين، پس اينكه فرمود بعضى از ظن‏ها گناه است، باز خود ظن را نمى‏گويد، (چون ظن به تنهايى چه خوبش و چه بدش گناه نيست، براى اينكه گفتيم اختيارى نيست)، بلكه ترتيب اثر دادن به آن است كه در بعضى موارد گناه است، (مثل اينكه نزد تو از كسى بدگويى كنند، و تو دچار سوء ظن به او شوى و اين سوء ظن را بپذيرى، و در مقام ترتيب اثر دادن بر آمده او را توهين كنى، و يا همان نسبت را كه شنيده‏اى به او بدهى و يا اثر عملى ديگرى بر مظنه‏ات بار كنى كه همه اينها آثارى است بد و گناه و حرام).

" وَ لا تَجَسَّسُوا"

- كلمه" تجسس"- با جيم- به معناى پى‏گيرى و تفحص از امور مردم است، امورى كه مردم عنايت دارند پنهان بماند و تو آنها را پى‏گيرى كنى تا خبردار شوى.

كلمه" تحسس"- با حاء بى نقطه- نيز همين معنا را مى‏دهد، با اين تفاوت كه تجسس- با جيم- در شر استعمال مى‏شود، و تحسس- با حاء- در خير به كار مى‏رود، و به همين جهت بعضى «1» گفته‏اند: معناى آيه اين است كه: دنبال عيوب مسلمانان را نگيريد، و در اين مقام بر نياييد كه امورى را كه صاحبانش مى‏خواهند پوشيده بماند تو آنها را فاش سازى.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ يَا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يَصِلِ الْإِيمَانُ إِلَى قَلْبِهِ لَا تَتَبَّعُوا عَوْرَاتِ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا تَذُمُّوا الْمُسْلِمِينَ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِ الْمُؤْمِنِينَ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَاتِهِ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَاتِهِ فَضَحَهُ‏ فِي‏ جَوْفِ‏ بَيْتِه‏

پیامبر (ص) فرمودند ای گروه کسانی که با زبان ایمان آوردند ولی ایمان به قلبشان وارد نشده، دنبال عیوب مومنین نروید و مسلمانان را مذمت و سرزنش نکنید همانا کسی که دنبال عیوب مومنین برود خداوند عیوبش را دنبال می کند و کسی که خدا دنبال عیوبش باشد در درون خانه اش نیز او را مفتضح می کند.

" وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ"

- كلمه" غيبت"- به طورى كه در مجمع البيان «2» معنا كرده- عبارت است از اينكه در غياب كسى عيبى از او بگويى كه حكمت و و جدان بيدار تو را از آن نهى كند. البته فقهاء اين كلمه را به خاطر اختلافى كه در مصاديقش از حيث وسعت دارد، به عبارتهاى مختلفى تفسير كرده‏اند كه برگشت همه آن عبارتها به اين است كه در غياب كسى در باره او چيزى بگويى كه اگر بشنود ناراحت شود. و به همين جهت بدگويى دنبال سر فردى كه تظاهر به فسق مى‏كند را جزء غيبت نشمرده‏اند، (چون اگر بشنود كه دنبال سرش چنين گفته‏اند ناراحت نمى‏شود).

و شارع اسلام از اين جهت از غيبت نهى فرموده كه: غيبت اجزاى مجتمع بشرى را يكى پس از ديگرى فاسد مى‏سازد، و از صلاحيت داشتن آن آثار صالحى كه از هر كسى توقعش مى‏رود ساقط مى‏كند، و آن آثار صالح عبارت است از اينكه هر فرد از افراد جامعه با فرد ديگر بياميزد و در كمال اطمينان خاطر و سلامتى از هر خطرى با او يكى شود، و ترسى از ناحيه او به دل راه ندهد، و او را انسانى عادل و صحيح بداند، و در نتيجه با او مانوس شود. نه اينكه از ديدن او بيزار باشد و او را فردى پليد بشمارد. در اين هنگام است كه از تك تك افراد جامعه آثارى صالح عايد جامعه مى‏گردد، و جامعه عينا مانند يك تن واحد متشكل مى‏شود. و اما اگر در اثر غيبت و بدگويى از او بدش بيايد و او را مردى معيوب بپندارد، به همين مقدار با او قطع رابطه مى‏كند، و اين قطع رابطه را هر چند اندك باشد، وقتى در بين همه افراد جامعه در نظر بگيريم، آن وقت مى‏فهميم كه چه خسارت بزرگى به ما وارد آمده، پس در حقيقت عمل غيبت و اين بلاى جامعه سوز به منزله خوره‏اى است كه در بدن شخص راه يابد، و اعضاى او را يكى پس از ديگرى بخورد، تا جايى كه به كلى رشته حياتش را قطع سازد.

و جمله" أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ" در ضمن مثالى به همين حقيقت اشاره مى‏كند. در اين جمله نخست استفهام انكارى به كار برده، و حب منفى را به" أحد" يعنى يكى از مسلمانان نسبت داده، و نه به بعضى از مسلمانان، يعنى نفرموده:" أ يحب بعضكم" و يا تعبيرى ديگر تا مشمول نفى واضح‏تر شود. و باز به همين منظور نفى مذكور را با جمله" كرهتموه" تاكيد فرمود، و با اينكه مى‏توانست همين كراهت را به احد نسبت داده بفرمايد" فكرهه".

و حاصل معناى آيه اين است كه: غيبت كردن مؤمن به منزله آن است كه يك انسانى گوشت برادر خود را در حالى كه او مرده است بخورد. حال چرا فرمود گوشت برادرش؟ براى اينكه مؤمن برادر او است، چون از افراد جامعه اسلامى است كه از مؤمنين تشكيل يافته، و خداى تعالى فرموده:" إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ". و چرا او را مرده خواند؟ براى اينكه آن مؤمن، بى خبر از اين است كه دارند از او غيبت مى‏كنند.

و اينكه فرمود" فكرهتموه" و نفرمود" فتكرهونه"، اشعار دارد به اينكه كراهت شما امرى است ثابت و محقق، و هيچ شكى در اين نيست كه شما هرگز راضى نمى‏شويد يك انسانى را كه برادر شما است و مرده است، بخوريد. پس همان طور كه اين كار مورد كراهت و نفرت شما است، بايد غيبت كردن برادر مؤمنتان، و بدگويى در دنبال سر او نيز مورد نفرت شما باشد، چون اين هم در معناى خوردن برادر مرده شما است.

اين را نيز بدان كه همين تعليلى كه در جمله" أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ ..." براى حرمت غيبت آمده، تعليل براى حرمت تجسس نيز هست، چون فرق غيبت با تجسس تنها در اين است كه غيبت اظهار عيب مسلمانى است براى ديگران- چه اينكه عيبش را خود ما ديده باشيم و چه اينكه از كسى شنيده باشيم- و تجسس عبارت است از اينكه به وسيله‏اى علم و آگاهى به عيب او پيدا كنيم. ولى در اينكه هر دو عيب جويى است مشتركند، در هر دو مى‏خواهيم عيبى پوشيده بر ملا شود. در تجسس براى خود ما بر ملا شود، و در غيبت براى ديگران. و به همين جهت بعيد نيست كه جمله" أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً ..."

تعليل باشد براى هر دو جمله، يعنى هم جمله" وَ لا تَجَسَّسُوا" و هم جمله" وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً".

اين را هم بايد دانست كه در اين كلام اشعار و يا دلالتى هست بر اينكه حرمت غيبت تنها در باره مسلمان است، به قرينه اينكه در تعليل آن عبارت" لَحْمَ أَخِيهِ" را آورده، و ما مى‏دانيم كه اخوت تنها در بين مؤمنين است.

" وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ"

- ظاهر اين عبارت اين است كه عطف باشد بر جمله" اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ". البته اين ظهور در صورتى است كه مراد از تقوى، اجتناب از همين گناهانى باشد كه قبلا مرتكب شده بودند، و بعد از نزول اين دستور از آن توبه كنند، آن وقت معناى" إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ" اين مى‏شود كه: خدا بسيار پذيراى توبه است، و نسبت به بندگان تائب كه به وى پناهنده مى‏شوند مهربان است.

و اما اگر مراد از تقوى اجتناب و پرهيز از مطلق گناهان باشد- هر چند كه تا كنون مرتكب آن نشده باشند- آن وقت مراد از جمله" إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ" اين مى‏شود كه: خدا بسيار به بندگان با تقوايش مراجعه نموده در صدد هدايت بيشتر آنان برمى‏آيد، و هر لحظه با فراهم كردن اسباب، آنان را از اينكه در مهلكه‏هاى شقاوت قرار گيرند، حفظ مى‏كند، و نسبت به ايشان مهربان است.

 و اينكه گفتيم دو احتمال دارد، بدين جهت است كه توبه از جانب خدا دو گونه است: يك توبه خدا قبل از توبه بنده است، و آن به اين است كه به بنده خود رجوع نموده، او را موفق به توبه مى‏نمايد، هم چنان كه فرموده:" ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا" «1»، و يك توبه ديگرش بعد از توبه بنده است، يعنى وقتى بنده‏اش توبه كرد، دوباره به او رجوع مى‏كند تا او را بيامرزد و توبه‏اش را بپذيرد، هم چنان كه فرموده:" فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ".



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

جلسه چهارم تفسیر موضوعی قرآن کریم

5- تبرک اذْهَبُواْ بِقَمِيصىِ هَاذَا فَأَلْقُوهُ عَلىَ‏ وَجْهِ أَبىِ يَأْتِ بَصِيرًا وَ أْتُونىِ بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ(93) وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنىّ‏ لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ  لَوْ لَا أَن تُفَنِّدُونِ(94) قَالُواْ تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِى ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ(95) فَلَمَّا أَن جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَئهُ عَلىَ‏ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا  قَالَ أَ لَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنىِّ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ(96)

اين پيراهن مرا ببريد، و بر صورت پدرم بيندازيد، بينا مى‏شود! و همه نزديكان خود را نزد من بياوريد!» (93)

هنگامى كه كاروان (از سرزمين مصر) جدا شد، پدرشان [يعقوب‏] گفت: «من بوى يوسف را احساس مى‏كنم، اگر مرا به نادانى و كم عقلى نسبت ندهيد!» (94)

گفتند: «به خدا تو در همان گمراهى سابقت هستى!» (95)

امّا هنگامى كه بشارت دهنده فرا رسيد، آن (پيراهن) را بر صورت او افكند ناگهان بينا شد! گفت: «آيا به شما نگفتم من از خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟!» (96)

تفسير نمونه، ج‏10، ص: 75

چگونه يعقوب بينايى خود را باز يافت؟

بعضى از مفسران احتمال داده‏اند كه يعقوب نور چشم خود را به كلى از دست نداده بود بلكه چشمانش ضعيف شده بود و به هنگام فرا رسيدن مقدمات وصال آن چنان انقلاب و هيجانى به او دست داد كه به حال نخست بازگشت، ولى ظاهر آيات قرآن نشان مى‏دهد كه او به كلى نابينا و حتى چشمانش سفيد شده بود، بنا بر اين بازگشت بينائيش از طريق اعجاز صورت گرفت، قرآن مى‏گويد: فَارْتَدَّ بَصِيراً.

 

توسل جايز است

از آيات فوق استفاده مى‏شود كه تقاضاى استغفار از ديگرى نه تنها منافات با توحيد ندارد، بلكه راهى است براى رسيدن به لطف پروردگار، و گرنه چگونه ممكن بود يعقوب پيامبر، تقاضاى فرزندان را دائر به استغفار براى آنان بپذيرد، و به توسل آنها پاسخ مثبت دهد. اين نشان مى‏دهد كه توسل به اولياى الهى، اجمالا امرى جائز است و آنها كه آن را ممنوع و مخالف با اصل توحيد مى‏شمرند، از متون قرآن، آگاهى ندارند و يا تعصبهاى غلط مانع ديد آنها مى‏شود.

 

فلسفه تبرک چیست؟

«تبرك» به معنى مبارك شدن و بركت پيدا كردن است.

در پاسخ به اين سؤال، چند مطلب را اگر در نظر بگيريم، به سهولت پاسخ آن را در مى‏يابيم. اين مطالب عبارتند از:

1. تبرك، منشأ و مبداء و ريشه قرآنى دارد. زمانى كه حضرت يعقوب نبى‏عليه السلام از فراق يوسف نابينا شد، به تصريح قرآن كريم، حضرت يعقوب،

لباس يوسف را بر چشم خود نهاد و بينايى خود را باز يافت؛ «فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»؛ يوسف (12)، آيه 96.؛ «پس چون مژده رسان آمد، آن پيراهن را بر چهره او انداخت؛ پس بينا گرديد. گفت: آيا به شما نگفتم كه بى‏شك من از (-(عنايت)-) خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد»؟ تبرّك و استشفا به پيراهن يوسف، نمونه‏اى از تبرّك و استشفا به چيزى است كه به شكلى، منسوب به اولياى الهى است.

نقل اين داستان توسط قرآن و عدم رد آن، نشان دهنده تأييد آن مى‏باشد.

2. در تاريخ نبى مكرم اسلام‏صلى الله عليه وآله نيز چنين چيزى اتفاق افتاده است. بر اساس روايات معتبر نزد شيعه و سنى، اصحاب پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله هنگام وضو گرفتن وى، هجوم مى‏آوردند؛ تا هر كسى قطره‏اى از آب وضوى او را به عنوان تبرّك، برگيرد؛ به گونه‏اى كه نمى‏گذاشتند قطره‏اى از آب وضوى پيامبرصلى الله عليه وآله بر زمين بريزد و اگر به كسى چيزى نمى‏رسيد، از رطوبت دست ديگرى استفاده مى‏كرد. صحيح بخارى، ج 1، ص 33 و ج 7، ص 50؛ مسند احمد، ج 4، ص 329 و 330.

مورد ديگر اين كه پيامبر قباى خود را كفن فاطمه بنت اسد قرارداد و در قبر او خوابيد؛ تا به بركت اين عمل، فاطمه بنت اسد از سختى شب اول قبر در امان باشد.

سيره اصحاب، تبرّك جستن به ظرف غذاى پيامبرصلى الله عليه وآله، چاه‏هايى كه آن حضرت از آنها آب نوشيده بود و... - چه در زمان حيات او و چه بعد از رحلت وى - بوده است. صحيح بخارى، ج 3، ص 35؛ المغازى؛ فضائل اصحاب النبى، باب مناقب على بن ابيطالب؛ صحيح مسلم، كتاب الجهاد السير، ح 132؛ صحيح مسلم، كتاب الحج، ح 323 و 326؛ مسند احمد، ج 5، ص 68.

بنابراين، اصل تبرك، جايز است؛ ولى بايد توجه داشت كه اشياى متبرك شده، هيچ اختيارى از خود ندارند و هيچ مشكلى را به خودى خود نمى‏توانند از انسان برطرف كنند و حتى حفظ خود آن پارچه‏ها و پرده كعبه و ضريح امام‏عليه السلام با خداوند است.

3. اگر تبرّك جستن به قطرات آب ويا ظرف غذاى پيامبرصلى الله عليه وآله، شرك و حرام بود، وظيفه آن حضرت، نهى و بازداشتن اصحاب از اين عمل بود؛ چنان كه‏

در مورد تصور مردم - هنگام فوت ابراهيم، فرزند آن حضرت - درباره ارتباط خورشيد گرفتگى با غم پيامبرصلى الله عليه وآله، وى بر فراز منبر، مردم را از اين خرافه‏

نهى فرمود. اصولاً مبارزه با شرك و خرافه‏پرستى، جزء اصلى‏ترين وظايف پيامبران بوده است.

آيا تبرك جستن عامه مردم به بزرگان و يا اشيا، براى پرستيدن آنها شرك است؟

قطعاً چنين نيست؛ حتى اكنون كه هر ساله پرده كعبه تعويض مى‏شود، پرده سال قبل را قطعه قطعه مى‏كنند و با تشريفات خاص به عنوان احترام، به كشورها و سفراى آنان هديه مى‏دهند. سؤال ما اين است كه معناى اين عمل، آيا چيزى غير از تبرّك است كه خود وهابيون آن قدر از آن نهى مى‏كنند؟

حال پيامبران و امامان بدان جهت كه بندگان شايسته خداوند هستند، سزاوار احترام و محبتند و احترام و ابراز ارادت به آنان، بدان جهت نيست كه براى آنان در مقابل خدا، مقام و ارزشى مستقل قائل باشيم؛ بلكه آنان مستقل از خدا، هيچ چيزى ندارند و همه عظمت آنان و عشق و محبت ما به ايشان، ناشى از آن است كه آنان در اوج معرفت، بندگى و عبوديت حضرت حق قرار دارند

و مورد عنايت خاص پروردگار مى‏باشند. بوسيدن ضريح امامان‏عليهم السلام و اولياى الهى، برخاسته از عشق و محبت نسبت به آنان است؛ همان گونه كه عاشق،

هر چيزى را كه منتسب به معشوق است، مى‏بويد و مى‏بوسد و به سينه مى‏چسباند. براى زائر امام معصوم‏عليه السلام، سنگ و چوب، ارزشى ندارد. بوسيدن ضريح و در و ديوار حرم، از آن جهت است كه منسوب به محبوبش، يعنى امام معصوم‏عليه السلام است. بنابراين، بوسيدن و تبرك جستن، بدون اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت (فاعليت استقلالى)، شرك نيست.

براساس داورى وهابيان - كه صرف بوسيدن و تبرك جستن به آثار اولياى الهى شرك و حرام است - پيامبر اكرم و اصحابش و نيز يعقوب نبى و همه انسان‏ها - حتى خود وهابيان كه فرزندان خود را مى‏بوسند - مرتكب شرك و حرام شده‏اند و فرق گذاردن بين بوسيدن كسى كه زنده است و ضريح كسى كه از دنيا رفته، دليل قابل قبولى ندارد؛ اگر شرك است، بايد هر دو مورد، شرك باشد.

تبرک در قرآن

قران کریم به شکل روشن و واضح بدون هیچ ابهامی به بیان اشخاص و زمان ها و مکانهای متبرک می پردازد که تنها به ذکر برخی آیات آن بسنده می کنیم :

الف : برکت در اشخاص

حضرت نوح : « قِیلَ یَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَیْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ » (هود ،48)

حضرت عیسی : « وَجَعَلَنِی مُبَارَكًا أَیْنَ مَا كُنتُ » (مریم ،31)

ب : برکت در زمان و مکان

مکه مکرمه : « إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ»(آل عمران ،96)

مسجد الاقصی : « سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله » (اسراء،1)

شب قدر : «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ » (دخان، 3)



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تفسیر موضوعی قرآن جلسه هفتم

8- صفات متقین الم(1) ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ  فِيهِ  هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ(2) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(3) وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ(4) 1- ایمان به غیب  الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ

آنها که به غیب ایمان دارند

تفسير نمونه، ج‏1، ص: 70 به بعد

در اينكه آيا ايمان به غيب در اينجا تنها اشاره به ايمان به ذات پاك پروردگار است، و يا غيب در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه عالم وحى و رستاخيز و جهان فرشتگان و به طور كلى آنچه ما وراى حس است شامل مى‏شود، در ميان مفسران بحث است.

از آنچه در بالا گفتيم كه ايمان به جهان ما وراء حس، نخستين نقطه جدايى مؤمنان از كافران است روشن مى‏شود كه غيب در اينجا داراى همان مفهوم وسيع كلمه مى‏باشد، به علاوه تعبير آيه مطلق است، و هيچگونه قيدى در آن وجود ندارد كه به معنى خاصى محدودش كنيم.

و اگر مى‏بينيم در بعضى از روايات اهل بيت ع [1]غيب در آيه فوق تفسير به" امام غائب حضرت مهدى سلام اللَّه عليه" شده كه به عقيده ما هم اكنون زنده است[2] و از ديده‏ها پنهان مى‏باشد، منافاتى با آنچه در بالا گفتيم ندارد، چرا كه رواياتى كه در تفسير آيات وارد شده و نمونه‏هاى فراوانى از آن را بعدا ملاحظه خواهيد كرد غالبا مصداقهاى خاصى را بيان مى‏كند، بى آنكه به آن مصداق محدود باشد، روايات فوق در حقيقت مى‏خواهد وسعت معنى ايمان به غيب و شمول آن را حتى نسبت به امام غائب ع مجسم كند، حتى مى‏توان گفت ايمان به غيب معنى وسيعى دارد كه ممكن است با گذشت زمان حتى مصداقهاى تازه‏اى پيدا كند.

بزرگترين و آشكارترين غيب ايمان به خدايى است كه آيات و نشانه‏هاى او بر هر افق و در هر چيز پراكنده است، و ايمان به او اصل ايمان است.

مادیگرایان به موسی ع می گفتند: لن نؤمن لک حتی نری الله جهرة

کسانی که به غیب ایمان نداشتند نسب به آخرت می گفتند: ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر

2- ارتباط با خدا

ويژگى ديگر پرهيزگاران آنست كه:" نماز را بر پا مى‏دارند" (وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ).

  • در زیارتنامه ائمه می خوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلاة»
  • فرق اقامه با قرائت اینست که قرائت خواندن است اما اقامه برپایی است یعنی کاری که امام حسین ع در ظهر عاشورا کردند و دستور دادند در مقابل دشمن نماز جماعت خوانده شود در حالی که می توانستند دستور دهند هر کس در خیمه اش نماز فرادی بخواند.
  • سعید بن عبدالله حنفی جلوی امام ایستاد تا امام نماز بخوند 13 تا تیر خورد آن هم با صورت نه با پشت یکی را با دست می گرفت یکی را با سینه و ... نماز حضرت که تمام شد روی زمین افتاد صدا زد اوفیت یا ابا عبدالله؟ حضرت فرمود انت اَمامی فی الجنه.
  • امیرالمونین ع در جنگ صفین به آسمان نگاه می کردند یکی از اصحاب علت را پرسید حضرت فرمودند منتظر فرارسیدن زمان نماز هستم گفت وسط جنگ است نماز را بعد می خوانید حضرت فرمودند وای بر تو جنگ ما با معاویه برای نماز است.
  • امام رضا ع در مناظره با سران ادیان
  • دلیل 5 وعده بودن نماز اینست که انسان تا کمی به دنیا مشغول شد بلافاصله با نماز به یاد خدا بیفتد.

عواقب ترک نماز

هر که نماز را ترک کند خدای تعالی او را با 15 عقوبت مبتلا کند . 6عقوبت در دنیا . 3عقوبت نزدیک مرگ . 3عقوبت در قبر و 3عقوبت در قیامت.

اما 6 عقوبت در زمان حیات:

1)بی آبرو شود 2)برکت از مالش برود.3)خیراتش قبول حق نشود.4)دعایش مستجاب نگردد.5)دعای شایستگان نصیب وی نشود. 6)عمر وثروتش زیاد نگردد.

اما 3 بلایی که نزدیک وفات به او میرسد:

سکرات مرگ بر او شدید شود./گرسنه از دنیا برود. / تشنگی از او رفع نشود.

اما 3 عقوبتی که در قبر به وی رسد:

با درد و غم قرین باشد. / در تاریکی محض بسر برد. / تا قیامت در عذاب باشد.

اما 3 عقوبتی که در قیامت به او رسد :

1)حساب بر وی دشوار شود. 2)خداوند به او نظر رحمت نیندازد و او را عذاب درد ناک رسد.

3)از قبر همچون حیوان به قیامت وارد گردد و سپس با ذلت و خواری رهسپار دوزخ شود.

3- انفاق

آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزديك و مستمرى با خلق خدا دارند، و به همين دليل سومين ويژگى آنها را قرآن چنين بيان مى‏كند:" و از تمام مواهبى كه به آنها روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند" (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).

قابل توجه اينكه قرآن نمى‏گويد: من اموالهم ينفقون (از اموالشان انفاق مى‏كنند) بلكه مى‏گويد" مِمَّا رَزَقْناهُمْ" (از آنچه به آنها روزى داديم) و به اين ترتيب مساله" انفاق" را آن چنان تعميم مى‏دهد كه تمام مواهب مادى و معنوى را در بر مى‏گيرد.

بنا بر اين مردم پرهيزگار آنها هستند كه نه تنها از اموال خود، بلكه از علم و عقل و دانش و نيروهاى جسمانى و مقام و موقعيت اجتماعى خود، و خلاصه از تمام سرمايه‏هاى خويش به آنها كه نياز دارند مى‏بخشند، بى آنكه انتظار پاداشى داشته باشند.

نكته ديگر اينكه: انفاق يك قانون عمومى در جهان آفرينش و مخصوصا در سازمان بدن هر موجود زنده است، قلب انسان تنها براى خود كار نمى‏كند، بلكه از آنچه دارد به تمام سلولها انفاق مى‏كند، مغز و ريه و ساير دستگاههاى بدن انسان، همه از نتيجه كار خود دائما انفاق مى‏كنند، و اصولا زندگى دسته جمعى بدون انفاق مفهومى ندارد.

ارتباط با انسانها در حقيقت نتيجه ارتباط و پيوند با خدا است، انسانى كه به خدا پيوسته و به حكم جمله" مما رزقناهم" همه روزيها و مواهب را از خدا مى‏داند، نه از ناحيه خودش، عطاى خداوند بزرگى مى‏داند كه چند روزى اين امانت را نزد او گذاشته، نه تنها از انفاق و بخشش در راه او ناراحت نمى‏شود، بلكه خوشحال است، چرا كه مال خدا را به بندگان او داده، اما نتائج و بركات مادى و معنويش را براى خود خريده است، اين طرز تفكر، روح انسان را از بخل و حسد پاك مى‏كند، و جهان" تنازع بقا" را به" دنياى تعاون" تبديل مى‏سازد دنيايى كه هر كس در آن خود را مديون مى‏داند كه از مواهبى كه دارد در اختيار همه نيازمندان بگذارد، همچون آفتاب نورافشانى كند بى آنكه انتظار پاداشى داشته باشد.

شروط انفاق

1- تنفقون مما تحبون: یعنی از آنچه دوست دارید انفاق کنید

2- الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما : و كسانى كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف مى‏نمايند و نه سخت‏گيرى بلكه در ميان اين دو، حدّ اعتدالى دارند

4- ایمان به وحی

ويژگى ديگر پرهيزكاران ايمان به تمام پيامبران و برنامه‏هاى الهى است، قرآن مى‏گويد:" آنها كسانى هستند كه به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل گرديده ايمان دارند" (وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ).

و به اين ترتيب نه تنها اختلافى از نظر اصول و اساس در دعوت انبياء نمى‏بينند بلكه آنها را معلمان و مربيان هماهنگى مى‏دانند كه يكى پس از ديگرى در اين آموزشگاه بزرگ جهان انسانيت براى پيش بردن انسانها در سير تكامليشان گام مى‏گذارند آنها نه تنها اديان آسمانى را مايه تفرقه و نفاق نمى‏شمرند، بلكه با توجه به وحدت اصولى آنها، وسيله‏اى براى ارتباط و پيوند ميان انسانها مى‏دانند.

5- ايمان به رستاخيز

ایمان به قیامت آخرين صفتى است كه در اين سلسله از صفات براى پرهيزگاران بيان شده است" آنها به آخرت قطعا ايمان دارند" (وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ).

آنها يقين دارند كه انسان، مهمل و عبث و بى‏هدف آفريده نشده، آفرينش براى او خط سيرى تعيين كرده است كه با مرگ هرگز پايان نمى‏گيرد، چرا كه اگر در همين جا همه چيز ختم مى‏شد مسلما اين همه غوغا براى اين چند روز زندگى، عبث و بيهوده بود.

او اعتراف دارد كه عدالت مطلق پروردگار در انتظار همگان است و چنان نيست كه اعمال ما در اين جهان، بى‏حساب و پاداش باشد.

اين اعتقاد به او آرامش مى‏بخشد، از فشارهايى كه در طريق انجام مسئوليتها بر او وارد مى‏شود نه تنها رنج نمى‏برد بلكه از آن استقبال مى‏كند، همچون كوه در برابر حوادث مى‏ايستد، در برابر بى‏عدالتيها تسليم نمى‏شود، و مطمئن است كوچكترين عمل نيك و بد پاداش و كيفر دارد، بعد از مرگ به جهانى وسيعتر كه خالى از هر گونه ظلم و ستم است انتقال مى‏يابد و از رحمت وسيع و الطاف پروردگار بزرگ بهره‏مند مى‏شود.

ايمان به قيامت انسان را در برابر گناه كنترل مى‏كند، و به تعبير ديگر گناهان ما با ايمان به خدا و آخرت نسبت معكوس دارند، به هر نسبت كه ايمان قويتر باشد گناه كمتر است، در سوره ص آيه 26 مى‏خوانيم خداوند به داود مى‏فرمايد:

وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ:" از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از مسير الهى گمراه مى‏سازد، كسانى كه از طريق الهى گمراه شوند عذاب دردناكى دارند، چرا كه روز قيامت را فراموش كردند" آرى اين فراموشى روز جزا، سرچشمه انواع طغيانها و ستمها و گناهان است و آنها هم سرچشمه عذاب شديد.

آخرين آيه مورد بحث، اشاره‏اى است به نتيجه و پايان كار مؤمنانى كه صفات پنجگانه فوق را در خود جمع كرده‏اند، مى‏گويد:" اينها بر مسير هدايت پروردگارشان هستند" (أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ).

" و اينها رستگارانند" (وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).

در حقيقت هدايت آنها و همچنين رستگاريشان از سوى خدا تضمين شده است و تعبير به" مِنْ رَبِّهِمْ" اشاره به همين حقيقت است.


[1] . نور الثقلين جلد اول صفحه 31.

[2] . المتقون: شيعة علي (عليه السلام)، و الغيب فهو الحجة الغائب (تفسیر برهان ج1 ص 124)



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

جلسه دوم تفسیر موضوعی قرآن

  3- رفاقت

وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً (27)

يا وَيْلَتى‏ لَيْتَني‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً (28)

لَقَدْ أَضَلَّني‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَني‏ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً (29)

 و (به خاطر آور) روزى را كه ستمكار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان مى‏گزد و مى‏گويد: «اى كاش با رسول (خدا) راهى برگزيده بودم! (27)

اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! (28)

او مرا از يادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آنكه (ياد حق) به سراغ من آمده بود!» و شيطان هميشه خواركنند انسان بوده است! (29)

تفسير نمونه، ج‏15، ص: 69

شان نزول:

براى اين آيات شان نزولى نقل كرده‏اند كه فشرده‏اش چنين است:

" در عصر پيامبر ص دو نفر دوست در ميان مشركان به نام عقبه و ابى بودند هر زمان عقبه از سفر مى‏آمد غذايى ترتيب مى‏داد و اشراف قومش را دعوت مى‏كرد و در عين حال دوست مى‏داشت به محضر پيامبر ص برسد هر چند اسلام را نپذيرفته بود.

روزى از سفر آمد و طبق معمول ترتيب غذا داد و دوستان را دعوت كرد، در ضمن از پيامبر اسلام ص نيز دعوت نمود.

هنگامى كه سفره را گستردند و غذا حاضر شد پيامبر ص فرمود: من از غذاى تو نمى‏خورم تا شهادت به وحدانيت خدا و رسالت من دهى،" عقبه" شهادتين بر زبان جارى كرد.

اين خبر به گوش دوستش" ابى" رسيد، گفت اى عقبه از آئينت منحرف شدى؟ او گفت نه به خدا سوگند من منحرف نشدم، و لكن مردى بر من وارد شد كه حاضر نبود از غذايم بخورد جز اينكه شهادتين بگويم، من از اين شرم داشتم كه او از سر سفره من برخيزد بى آنكه غذا خورده باشد لذا شهادت دادم! ابى گفت من هرگز از تو راضى نمى‏شوم مگر اينكه در برابر او بايستى و سخت توهين كنى!، عقبه اين كار را كرد و مرتد شد، و سرانجام در جنگ بدر در صف كفار به قتل رسيد و رفيقش" ابى" نيز در روز جنگ احد كشته شد «1».

آيات فوق نازل گرديد و سرنوشت مردى را كه در اين جهان گرفتار دوست گمراهش مى‏شود و او را به گمراهى مى‏كشاند شرح داد.

بارها گفته‏ايم كه شان نزولها گرچه خاص است ولى هرگز مفهوم آيات را محدود نمى‏كند بلكه كليت آن شامل تمام افراد مشابه مى‏گردد.

تفسير: دوست بد مرا گمراه كرد!

روز قيامت صحنه‏هاى عجيبى دارد كه بخشى از آن در آيات گذشته آمد و در آيات مورد بحث بخش ديگرى خاطر نشان شده، و آن مساله حسرت فوق العاده ظالمان از گذشته خويش است نخست مى‏فرمايد:

" بخاطر آور روزى را كه ظالم دست خويش را از شدت حسرت به دندان مى‏گزد، مى‏گويد: اى كاش با رسول خدا ص راهى برگزيده بودم" (وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا) «1».

" يعض" از ماده" عض" (بر وزن سد) به معنى گاز گرفتن با دندان است و معمولا اين تعبير در مورد كسانى كه از شدت حسرت و تاسف ناراحتند به كار مى‏رود، چنان كه در فارسى نيز ضرب المثل است كه فلان كس" انگشت حسرت به دندان مى‏گزيد" (ولى در عربى به جاى انگشت، دست گفته مى‏شود و شايد رساتر باشد چون هميشه انسان در چنين حالاتى انگشت نمى‏گزد بلكه گاه پشت دست را مى‏گزد، مخصوصا در عربى بسيار مى‏شود كه همچون آيه مورد بحث" يديه" يعنى هر دو دست، گفته مى‏شود كه شدت تاسف و حسرت را به طرز گوياترى بيان مى‏كند) «2».

اين كار شايد به خاطر اين باشد كه اين گونه اشخاص هنگامى كه گذشته خويش را مى‏نگرند خود را مقصر مى‏دانند و تصميم بر انتقام از خويشتن مى‏گيرند و اين نوعى انتقام است تا بتوانند در سايه آن كمى آرامش يابند.

و براستى آن روز را بايد" يوم الحسرة" گفت، چنان كه در قرآن از روز قيامت نيز به همين عنوان ياد شده است (سوره مريم آيه 39) چرا كه افراد خطاكار خود را در برابر يك زندگى جاويدان در بدترين شرائط مى‏بينند، در حالى كه مى‏توانستند با چند روز صبر و شكيبايى و مبارزه با نفس و جهاد و ايثار، آن را به يك زندگى پر افتخار و سعادتبخش مبدل سازند.

حتى براى نيكوكاران هم روز تاسف است، تاسف از اينكه چرا بيشتر از اين نيكى نكردند؟! سپس اضافه مى‏كند كه اين ظالم بيدادگر كه در دنيايى از تاسف فرو رفته مى‏گويد:" اى واى بر من كاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نكرده بودم" (يا وَيْلَتى‏ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا) «1».

روشن است كه منظور از" فلان" همان شخصى است كه او را به گمراهى كشانده: شيطان يا دوست بد يا خويشاوند گمراه، و فردى همچون" ابى" براى" عقبه" كه در شان نزول آمده بود.

در واقع اين آيه و آيه قبل دو حالت نفى و اثبات را در مقابل هم قرار مى‏دهد در يك جا مى‏گويد:" اى كاش راهى به پيامبر ص پيدا كرده بودم" و در اينجا مى‏گويد:" اى كاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نكرده بودم" كه تمام بدبختى در ترك رابطه با پيامبر ص و قبول رابطه با اين دوست گمراه بود.

باز ادامه مى‏دهد و مى‏گويد:" بيدارى و آگاهى به سراغ من آمده بود (و سعادت در خانه مرا كوبيد) ولى اين دوست بى ايمان مرا گمراه ساخت" (لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي).

اگر از ايمان و سعادت جاويدان، فاصله زيادى مى‏داشتم، اين اندازه جاى تاسف نبود، ولى تا نزديك مرز پيش رفتم، يك گام بيشتر نمانده بود كه براى هميشه خوشبخت شوم، اما اين كور دل متعصب لجوج مرا از لب چشمه آب حيات

تشنه بازگرداند و در گرداب بدبختى فرو برد.

" ذكر" در جمله بالا معنى وسيعى دارد و تمام آيات الهى را كه در كتب آسمانى نازل شده شامل مى‏شود، بلكه هر چيز كه موجب بيدارى و آگاهى انسان باشد در آن جمع است.

و در پايان آيه مى‏گويد:" شيطان هميشه مخذول كننده انسان بوده است" (وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا).

چرا كه انسان را به بيراهه‏ها و مناطق خطر مى‏كشاند و بعد او را سرگردان رها كرده و به دنبال كار خود مى‏برد.

بايد توجه داشت كه" خذول" صيغه مبالغه است و به معنى بسيار مخذول كننده.

حقيقت خذلان اين است كه كسى دل به يارى ديگرى ببندد ولى او درست در لحظات حساس دست از كمك و ياريش بردارد.

در اينكه جمله اخير (كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا) گفتار خداوند است به عنوان هشدار براى همه ظالمان و گمراهان و يا دنباله گفتار اين افراد حسرت زده در قيامت است، مفسران دو تفسير ذكر كرده‏اند، و هر دو با معنى آيه متناسب است ولى گفتار خدا بودن تناسب بيشترى دارد.

نكته: نقش دوست در سرنوشت انسان

بدون شك عامل سازنده شخصيت انسان- بعد از اراده و خواست و تصميم او- امور مختلفى است كه از اهم آنها همنشين و دوست و معاشر است، چرا كه انسان خواه و ناخواه تاثير پذير است، و بخش مهمى از افكار و صفات اخلاقى خود را از طريق دوستانش مى‏گيرد، اين حقيقت هم از نظر علمى و هم از طريق تجربه و مشاهدات حسى به ثبوت رسيده است.

اين تاثيرپذيرى از نظر منطق اسلام تا آن حد است كه در روايات اسلامى از پيامبر خدا حضرت سليمان ع چنين نقل شده: لا تحكموا على رجل بشى‏ء حتى تنظروا الى من يصاحب، فانما يعرف الرجل باشكاله و اقرانه و ينسب الى اصحابه و اخدانه:" درباره كسى قضاوت نكنيد تا به دوستانش نظر بيفكنيد چرا كه انسان بوسيله دوستان و ياران و رفقايش شناخته مى‏شود" «1».

امام امير المؤمنين على بن ابى طالب ع در گفتار گوياى خود مى‏فرمايد:

و من اشتبه عليكم امره و لم تعرفوا دينه، فانظروا الى خلطائه، فان كانوا اهل دين اللَّه فهو على دين اللَّه، و ان كانوا على غير دين اللَّه فلا حظ له من دين اللَّه:

" هر گاه وضع كسى بر شما مشتبه شد و دين او را نشناختيد به دوستانش نظر كنيد، اگر اهل دين و آئين خدا باشند او نيز پيرو آئين خدا است، و اگر بر آئين خدا نباشند او نيز بهره‏اى از آئين حق ندارد" «2».

و براستى گاه نقش دوست در خوشبختى و بدبختى يك انسان از هر عاملى مهمتر است، گاه او را تا سر حد فنا و نيستى پيش مى‏برد، و گاه او را به اوج افتخار مى‏رساند.

آيات مورد بحث و شان نزول آن به خوبى نشان مى‏دهد كه انسان چگونه ممكن است تا مرز سعادت پيش برود، اما يك وسوسه شيطانى از ناحيه يك دوست بد او را به قهقرا بازگرداند و سرنوشتى مرگبار براى او فراهم سازد كه از حسرت آن روز قيامت هر دو دست را به دندان بگزد، و فرياد" يا ويلتى" از او بلند شود.

در كتاب العشرة (آداب معاشرت) روايات بسيارى در همين زمينه وارد

شده كه نشان مى‏دهد تا چه اندازه اسلام در مساله انتخاب دوست سختگير و دقيق و موشكاف است.

اين بحث كوتاه را با نقل دو حديث در اين زمينه پايان مى‏دهيم، و آنها كه اطلاعات بيشترى در اين زمينه مى‏خواهند به كتاب العشرة بحار الانوار جلد 74 مراجعه كنند.

در حديثى از نهمين پيشواى بزرگ اسلام امام محمد تقى الجواد ع مى‏خوانيم:

اياك و مصاحبة الشرير فانه كالسيف المسلول يحسن منظره و يقبح اثره:

"از همنشينى بدان بپرهيز كه همچون شمشير برهنه‏اند، ظاهرش زيبا و اثرش بسيار زشت است"! «1».

پيامبر گرامى اسلام ص فرمود:

اربع يمتن القلب: الذنب على الذنب ...

و مجالسة الموتى، و قيل له يا رسول اللَّه و ما الموتى؟ قال كل غنى مترف:

"چهار چيز است كه قلب انسان را مى‏ميراند: تكرار گناه- تا آنجا كه فرمود:

و همنشينى با مردگان، كسى پرسيد اى رسول خدا مردگان كيانند؟! فرمود:

ثروتمندانى كه مست ثروت"

أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏9، ص: 607

 (يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا) اخبار بسيار داريم كه سبيل امير- المؤمنين عليه السلام است، و در آيات شريفه اسامى بسيارى را در اين اخبار براى امير المؤمنين عليه السلام تفسير فرموده‏اند.

حبل اللَّه در آيه (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا) جنب اللَّه در آيه (يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ) سبيل استشهاد به همين آيه و آيه للمتوسّمي

تفسير آسان، ج‏14، ص: 213

منظور از كلمه (الظَّالِمُ) و كلمه (الرَّسُولِ) كه اين آيه ميگويد عموم ظالمان و همه رسولان مى‏باشد. پس                          بنابراين مبنا معنى آيه چنين مى‏شود: روزى خواهد آمد كه هر ظالمى از كثرت و شدت حسرت و ندامت، دست خود را گاز مى‏گيرد و مى- گويد: كاش با رسول خدا راه راستى را اتخاذ مى‏كرد.

تفسير اثنا عشري، ج‏9، ص: 327

صاحب احقاق نقل نموده كه: چهار هزار بار اطراف انگشتان خود را تا مرفق بجود و در هر بار حق تعالى دست او را بروياند، ديگر باره بجود و از جويدن آن بى‏خبر باشد «1» نعوذ باللّه.

تفسير جامع، ج‏5، ص: 23

در غيبة نعمانى بسند خود از جابر انصارى روايت كرده گفت وقتى جمعى از مردم يمن حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم شرفياب شدند آنحضرت فرمودند اينان مردمى هستند كه ايمانى ثابت و قلبى رقيق داشته و از همين مردم گروهى در حدود هفتاد هزار نفر شمشيرزن و مسلح از يمن بيرون آمده و بيارى و كمك خلف من بشتابند و وصى و خلف مرا يارى كنند اصحابى كه شرف حضور داشتند عرض كردند وصى و خلف شما كيست؟ فرمود همان شخصى است كه خداوند در باره‏اش ميفرمايد. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا سؤال كردند بيان فرمائيد حبل خدا چيست و مراد كيست؟ پاسخ فرمودند خداوند فرموده إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ حبل از طرف خداوند كتاب اوست و حبل از طرف مردم وصى من است عرض كردند ايرسول خدا وصى شما كيست؟ فرمود همان كسى است كه خداوند در باره‏اش ميفرمايد: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ گفتند مراد از جنب اللّه چيست؟ فرمود مراد آن شخصى است كه خداوند در حق دشمنانش ميفرمايد وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا وصى من بعد از من سبيل و راه وصول بمن است، عرض كردند اشتياق شديدى بشناسائى وصى تو داريم او را معرفى بفرمائيد، فرمود او كسى است كه خداوند او را آية للمتوسمين قرار داده اگر كسى داراى قلبى سليم و بصيرت نافذى باشد و بسوى او نظر كند همچنانكه مرا كه پيغمبر مى‏باشم ميشناسد او را خواهد شناخت برخيزيد و بجمع حاضرين نظاره و توجه نمائيد هر كس در قلب شما تأثير و دل شما را بسوى خويش جلب نمود او وصى من است زيرا خداوند فرموده فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ و الى ذريته (عليهم السلام) از مردم يمن ابن عامر اشعرى از طايفه اشعريين و ابو غرة خولانى از طايفه خولانين و ظبيان و عثمان بن قيس و عزيه الدوسى و لاحق بن علاقه برخاسته در ميان صفوف اصحاب بگردش پرداختند و همينكه على بن أبي طالب عليه السّلام را ديدند توقف نموده و گفتند دلهاى ما متمايل باين شخص شده و هواى على در دل ما جايگزين شد و دست امير المؤمنين عليه السّلام را گرفته حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم عرض نمودند اى رسول خدا بعقيده ما وصى شما اين مرد است پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود بخدا قسم شما نخبه پاكيزگان و بندگان خدا هستيد كه پيش از معرفى وصى رسول خدا را شناختيد صداى آنها بگريه بلند شده گفتند ايرسول خدا ما در ميان اين جمعيت نظر نموده و تجسس كرديم هيچيك از ايشان اثرى كه در ديدار على بقلب ما نمود نداشتند و ما بى‏اختيار مجذوب لقاى او شديم و قلوب ما از مشاهده جمالش بطپش افتاد و آرامش خاطرى براى ما پديد آمد گويا حضرتش پاره جگر ما است و سينه ما از محبت او لبريز شد مثل آنكه على پدر ما ميباشد و ما فرزندان او هستيم پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را مورد تفقد و عنايت مخصوص قرار داد و تاكيد فرمود كه در محبت و ولايت امير المؤمنين على عليه السّلام استوار و پايدار بمانند و نيز فرمودند تاويل قرآن را نميدانند مگر راسخون در علم وفادار باشيد تا از آتش جهنم دور شويد جماعت مزبور همواره با امير المؤمنين باقى بودند تا در جنگ صفين شهيد شده و بشارتيكه پيغمبر اكرم داده بود كه در ركاب امير المؤمنين بشهادت نايل و بهشت نصيبشان ميشود صورت وقوع پذيرفت.

 

 

در آیه ای دیگر از قرآن مجید به یکی از حالات دوستان بد و صفات زشتی که دارند، پرداخته می شود و اینکه فقط مؤمنین می تواند برای شما دوستان خوبی باشند.

 

تبدیل شدن دوستی هایی که بر پایه گناه و فساد باشد به عداوت، در آن روز طبیعی است، چرا که هر کدام از آنها دیگری را عامل بدبختی و بیچارگی خود می شمرد و تنها انسانهای با تقوی هستند که پیوند دوستی آنها هم در زندگی دنیا و هم در سرای آخرت موجب برکت می باشد و این به خاطر آن است که محور دوستی آنان خداوند متعال می باشد، نتایج پربار این دوستیها در قیامت آشکارتر می شود

«... وَ إِنَّ کثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیبْغِی بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِیلٌ ما هُمْ...» ص/ 24

... بسیاری از دوستان و افرادی که با هم سر و کار دارند به یکدیگر ستم می کنند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، امّا عده آنان کم است.

آری آنها که در معاشرت و دوستی حق دیگران را به طور کامل رعایت کنند و کمترین تعدی بر دوستان خود روا ندارند، کمند، تنها کسانی می توانند، حق دوستان و آشنایان را بطور کاملاً عادلانه ادا کنند که از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره کافی داشته باشند.

آیة دیگر در رابطه با دوست، توصیفی از صحنه های قیامت است، که نشانگر حال دوستان در آن روز می باشد.

«الْأَخِلاَّءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ» زخرف/ 27.

دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند، مگر پرهیزگاران.

بله تبدیل شدن دوستی هایی که بر پایه گناه و فساد باشد به عداوت، در آن روز طبیعی است، چرا که هر کدام از آنها دیگری را عامل بدبختی و بیچارگی خود می شمرد و تنها انسانهای با تقوی هستند که پیوند دوستی آنها هم در زندگی دنیا و هم در سرای آخرت موجب برکت می باشد و این به خاطر آن است که محور دوستی آنان خداوند متعال می باشد، نتایج پربار این دوستیها در قیامت آشکارتر می شود.

آیه بعد باز نشانگر یک قانون کلی است، که مؤمنین در هیچ زمان و حالی دشمنان خدا و رسول او را دوست خود قرار نمی دهند.

«...لا تَجِدُ قَوْماً یؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ یوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ...» مجادله/ 22.

هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند...

آری در یک دل دو محبت متضاد نمی گنجد و با ایمان واقعی و کسی است که با دوستانی رفاقت می کند که در خط خدا و رسول او باشند.

خصوصیات یک دوست خوب از منظر قرآن

1- ایمان

یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنْ الْحَقِّ ممتحنه/1 ؛ ای کسانی که ایمان آورده‎اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید. شما به آنان اظهار محبت می‎کنید؛ در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده، کافر شده‎اند.

2- احترام به مقدسات و مسائل دینی

یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنْ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ … وَإِذَا نَادَیتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا مائده/ 57ـ 58 ؛ای کسانی که ایمان آورده‎اید! افرادی که ایین شما را به باد استهزا و بازی می‌گیرند ـ از اهل کتاب و مشرکان ـ ولی خود انتخاب نکنید… آنها هنگامی که (اذان می‎گویید و مردم را) به نماز فرامی‎خوانید، آن را به مسخره و بازی می‎گیرند. 

3- راستگویی

یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ توبه/ 119؛ ای کسانی که ایمان آورده‎اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.

4- دوستی دوطرفه

اگر انسان قصد دوستی با کسی را دارد، باید ببیند که آیا طرف مقابل هم متمایل به این دوستی هست یا نه؟

هَا أَنْتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا یحِبُّونَکُمْ آل‌عمران/ 119؛ شما کسانی هستید که آنها را دوست می‎دارید، اما آنها شما را دوست ندارند.

آری، اگر دوستی یک‌طرفه باشد، باعث ذلت و خواری می‎گردد و هرگز برای انسان سودمند نخواهد بود.

آنها که در معاشرت و دوستی حق دیگران را به طور کامل رعایت کنند و کمترین تعدی بر دوستان خود روا ندارند، کمند، تنها کسانی می توانند، حق دوستان و آشنایان را بطور کاملاً عادلانه ادا کنند که از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره کافی داشته باشند

5- دو رو نبودن

وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیکُمْ الْأَنَامِلَ مِنْ الغَیظِ آل‌عمران/ 119؛ و هنگامی که شما را ملاقات می‎کنند، (به دروغ) می‎گویند: ایمان آورده‎ایم، اما هنگامی که تنها می‎شوند، از شدتِ خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان می‎گزند.

6- خیر خواه بودن

یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِکُمْ لَایأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَاعَنِتُّمْ آل‌عمران/118؛ ای کسانی که ایمان آورده‎اید! محرم اسراری از غیر خود، انتخاب نکنید؛ آنها از هر گونه شر و فسادی درباره‎ شما کوتاهی نمی‎کنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید.

7- خوش اخلاق بودن

یکی از دستورهای دین مبین اسلام، خوش اخلاقی با دیگران است که جایگاه بسیار والایی را داراست. خوش اخلاقی ،هم دوستیها را پایدار می‎سازد و هم در جذب دیگران به سمت خود تأثیر فوق العاده‎ای دارد:

ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَینَکَ وَبَینَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِی حَمِیمٌ فصلت/ 34؛بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی می‌کند، گویی دوستی گرم و صمیمی است.

در مقابل، تحمل نکردن دیگران و تندخو بودن، باعث می‎شود آنان از اطراف انسان پراکنده شوند؛ حتی اگر انسان، بهترین مخلوقات و پیامبر باشد:

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنْ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ آل‌عمران/ 159؛ به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان (=مردم) نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‎شدند.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است